ازدواج به روایت تاریخ

شرایط ازدواجاولین ازدواج

این روزها همه دارند از سخت شدن روز به روز ازدواج صحبت میکنند. شاید به نظرتان اغراق بیایید. اما اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم شاید بهتر بتوانیم حقایق را بررسی کنیم.
به روایت تاریخ، اولین ازدواج بسیار ساده اتفاق افتاد. خداوند تبارک و تعالی دست حوا را در دست آدم گذاشت و از بهشت خودش بیرونشان کرد و گفت زمین برای شما، بروید نسلتون رو پرورش بدهید.

انسانهای جنگلی

آدم ابوالبشر در پرورش نسل موفق بود اما ازدواج برای نسل بعدی او در عصر درخت نشینی کمی سخت‌تر شد. چون طرف حداقل باید مثل تارزان یک شکم سیکس‌پک میداشت، تا بتونه دست یکی از دختران را بگیره و از درخت خودش بالا ببره. تازه این اول کار بود.

غارنشینان

وقتی به عصر غار نشینی رسیدند، علاوه بر داشتن هیکل هرکولی، یک گرز صد منی و یک غار خالی هم نیاز بود تا جواب بله بگیرند. بعدتر در عصر کشاورزی، جواب بله گرفتن به متراژ زمین پشت قباله مرتبط شد.

عصر پهلوانان

برخی فکر میکنند بدترین عصر برای ازدواج عصر افسانه ها و پهلوانان است. چون در این عصر برای عروسی یا باید لشکر کشی میکردی و سرزمین پدر زن آینده را فتح میکردی یا اینکه به جنگ دیو واژدها میرفتی. اما وقتی نگاه دقیقتر میکنی، میبینی اتفاقاً در این عصر دخترها خیلی گیر نبودند مثلا رودابه خودش به زال نخ می داد یا تهمینه که اول به رستم رخ نشون میداد. بماند که مثل سودابه و منیژه هم بودند که برخلاف میل پدرشان ازدواج کردند.
یک کلام بگویم آنقدر ازدواج در آن عصر راحت بود که به روایت حکیم نظامی گنجوی، بهرام گور به تنهایی رفت با هفت تا شاهدخت هند، چین، خوارزم، روس، روم، مغرب و ایران ازدواج کرد. اما ازدواج فقط عروسی کردن نیست. مهم بعدش است. همین بهرام هر چند در تاریخ گفتند که به دنبال گور توی باتلاق گاوخونی رفت و ناپدید شد، اما من به شما میگویم که از دست زنهایش فرار کرد و سر به بیابون گذاشت. آخرین بارهم دیده شد که با اسم شهرام توی یه لنج ملوانی میکرد.

عصر معماران

اما همانطور که میگفتم ازدواج روز به روز سخت‌تر شد. مثلاً در عصر معماران داماد میبایست حداقل یک کاخ یا عمارت در حد پدرزن بنا میکرد. تو همین کاشون خودمون یک سر به خانه طباطباییها و بروجردیها بزنی تا بفهمید داماد بدبخت چطور هفت سال تلاش کرد تا یک خانه مثل خانه پدرزنش طباطبایی بسازد. این رسم البته خاص ایران خودمان نبود، با یک کمی تغییر توی همه جای دنیا همین وضع بود. مثلاً در مصر به جای خونه این دنیا باید خونه اون دنیای طرف را میساختی و هر چی هرم ت بلندتر میشد، امکان جواب مثبت گرفتند بیشتر بود.

آینده

وضعیت امروز رو که دیگر خودتون میدونید و نیاز به گفتن نداره. اما خوبی انسان اینه که همیشه با امید زنده است. مثلاً این روزها بحث هوش مصنوعی خیلی بالا گرفته و برخی امید دارند در آینده بحث ازدواج انسانها و روباتها داغتر بشه. اون وقت به جای خواستگاری رفتن میرند فروشگاه و یک روبات مطابق میلشان سفارش میدهند. اما اگر فکر کردید، اینکار همه مشکلاتتان رو حل میکند، باید بگویم که اشتباه کردید. همین حالا یک نگاه به گوشی ۱۰۰ گرمی توی دستتان بندازید یادتون بیاد چقدر براش پول دادید، بعد ببینی برای یه همسر ۶۰ کیلویی روباتی باید نزدیک ۶۰۰ برابرش خرج کنید! تازه یک فکر بکنید اگر پس فردا باهاش دعواتون بشه، میخوایید چیکارش کنید؟ اگر خدائی نکرده، کارتون به کتک کاری بکشه، فکر میکنید کی برنده میشه، شما یا اون با اون بدن آهنیش؟ تازه خونه باباش که نمیتوانید بفرستیدش. هر ماه هم باید کلی پول شارژ برق و سرویس روغن بدید! پس تا دیر نشه بجنبید و تا اوضاع از اینی که هست سخت تر نشد، ازدواج کنید.


پ.ن: این طرح را برای موضوع ازدواج به صورت استنداپ نوشتم. فکر کنم هنوز جای کار دارد.

3 دیدگاه برای «ازدواج به روایت تاریخ»

  • ۱۳۹۶-۱۲-۲۸ در t ۱۶:۳۳
    Permalink

    ازدواج همیشه موضوع جذابی بوده و هست و خواهد بود و اصلا اگر ازدواج نبود زندگی ، زندگی نمیشد.
    این متن هم زبان حال و گذشته و اینده مردان هست در مقوله سخت به دست اوردن دل دختران.
    فقط تعجب اوره که اینهمه سخت بله میگن و متاسفانه خیلی راحت طلاق رخ میده!
    یه زبان حال هم از قول دختران دم بخت میتونه این استنداپ رو جذابتر هم بکنه ، که ببینیم بالاخره حرف حسابشون چیه.

    پاسخ دادن
  • ۱۳۹۷-۰۳-۰۱ در t ۲۱:۳۰
    Permalink

    استاد عزیز جسارت نباشه ولی به نظرم فاکتورهای ازدواج به طور انتزاعی یکسان بوده اند ولی در گذر زمان پیاده سازی متفاوتی به خود گرفته اند. به عنوان مثال در حال حاضر یک خانه و یا آپارتمان مناسب دست کم باید از مال دخترخاله و دختر عمه اش و پری و زری (دوست فابریک های عروس خانم) بهتر باشه. این مورد در زمان انسان های جنگلی به نوع و کهن سالی درخت نگاشت می شد، کلا باید یه طوری می بود که از اون بالای درخت واسه دخترخاله … پشت چشم نازک کنه. دیالوگ های متعارف اون زمان “اوا نازی جون به این شوهر بی عرضت بگو یه درخت گشن دست و پا کنه، این که اصلا شاخه ماخه نداره مایه آبروریزیه که … “

    پاسخ دادن
    • ۱۳۹۷-۰۳-۰۲ در t ۰۸:۵۳
      Permalink

      🙂

      پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.