کلیات عبید زاکانی – معرفی کتاب

عبید زاکانى را همه ما از دوران مدرسه مى‌شناسیم. بخصوص پشت کنکورى‌ها باید دو کتاب او به نام «موش و گربه» و «رساله دلگشا» را بشناسند. هر چند عبید بیشتر به وسیله شهرت این دو کتاب به شوخ طبعى معروف شده است، اما این دو مجموعه حجم کمى از کلیات آثار عبید را شامل مى‌شود.

آثار عبید عبارتند از:

  • کلیات اشعار جدى او
  • مثنوى عاشقانه
  • کتاب نوار در الامثال ( به عربى)
  • کتاب اخلاق الاشراف
  • ریش‌نامه
  • صد پند
  • رساله تعریفات
  • اشعار هزلیه و تضمینات
  • رساله دلگشا (قسمتى به عربى و قسمتى به فارسى)
  • مکتوبات قلندران
  • فال نامه بروج
  • فال نامه وحوش و طیور
  • قصه موش و گربه
  • مقامات

که کتاب حاضر شامل بخش اعظم اثار فارسى به غیر از فال‌نامه‌ها و هزلیات مى‌باشد. تا قبل از مطالعه این کتاب فکر مى‌کردم هر کدام از این کتاب‌ها خود شامل چند صد صفحه مى‌شود. هر چند به نظر مى‌رسد که بسیارى از بخش‌هاى کتاب دچار سانسور و یا خود سانسورى گردآورنده یا ناشر شده است ( مثلاً ریش‌نامه و یا هزلیات)، اما بسیار ناامید کننده است وقتى دریافتم «موش و گربه» معروف تنها ۶ صفحه است!

با وجود این که کل دیوان و اشعار عبید در یک کتاب کمتر از ۳۰۰ صفحه‌اى جمع‌آورى شده است. اما با این وجود عبید در بین شاعران ما بسیار ناشناخته است. حتى کمتر دانشگاه دیده ما مى‌داند که عبید که اصلاً اهل قزوین بوده است، بیشتر عمر خود را در شیراز به سر برده است و هم عصر حافظ بوده و این دو بر شعرهاى هم تاثیر مى‌گذاشتند، همچنین ابیات زیادى از سعدى را نیز مى‌توانید در دیوان عبید پیدا کنید.

از عبید ما تنها همین را مى‌دانیم که مدعیان طنز امروزى گاه‌گاهى براى بالا بردن خود، نام او را نیز در سخنانشان مى‌آورند!

از آنجائى که زیاد اهل فن در شعر نیستم، نمى‌توانم در باره بخش اعظم کتاب که اشعار عبید مى‌باشد اظهار نظر بکنم، به جز اینکه تقریباً در بیش از نیمى از صفحات این کتاب از «شاه شیخ ابواسحاق» تمجید شده است. من که شعر را از زمان کودکى مقدس مى‌دانستم و حریم بزرگان(*)، این فروریختن دُر گرانبهاى نظم فارسى را بر پاى صاحبان قدرت را نمى‌پسندم. در هر صورت اکثر حجم دیوان را غزلیات، رباعیات و مثنوى تشکیل داده است و اکثر شعرها ظریف و فنى هستند.

اما بخش‌هاى نثر کتاب بسیار جذاب است: «صد پند»، «اخلاق الاشراف»، «ریش‌نامه»، و صد البته «رساله دلگشا» با نثرى ساده نوشته شده است و طنز عبید را به خوبى آشکار مى‌کند. قصه «موش و گربه» و «سنگتراش» که به نظم آمده است نیز در جاى خود بسیار جذاب است و به همه دوستان توصیه مى‌کنم آن را مطالعه بکنند. و چون ممکن است بعضى از دوستان نداشتن کتاب را بهانه کنند، شما را به خواندن «قصه موش و گربه»  در سایت گنجور دعوت میکنم.

قصه موش و گربه

اگر داری تو عقل و دانش و هوش

بیا بشنو حدیث گربه و موش

بخوانم از برایت داستانی

که در معنای آن حیران بمانی

ای خردمند عاقل ودانا

قصهٔ موش و گربه برخوانا

قصهٔ موش و گربهٔ منظوم

گوش کن همچو در غلطانا

از قضای فلک یکی گربه

بود چون اژدها به کرمانا

شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر

شیر دم و پلنگ چنگانا

از غریوش به وقت غریدن

شیر درنده شد هراسانا

سر هر سفره چون نهادی پای

شیر از وی شدی گریزانا

روزی اندر شرابخانه شدی

از برای شکار موشانا

در پس خم می‌نمود کمین

همچو دزدی که در بیابانا

ناگهان موشکی ز دیواری

جست بر خم می خروشانا

سر به خم برنهاد و می نوشید

مست شد همچو شیر غرانا

گفت کو گربه تا سرش بکنم

پوستش پر کنم ز کاهانا

گربه در پیش من چو سگ باشد

که شود روبرو بمیدانا

گربه این را شنید و دم نزدی

چنگ و دندان زدی بسوهانا

ناگهان جست و موش را بگرفت

چون پلنگی شکار کوهانا

موش گفتا که من غلام توام

عفو کن بر من این گناهانا

مست بودم اگر گهی خوردم

گه فراوان خورند مستانا

گربه گفتا دروغ کمتر گوی

نخورم من فریب و مکرانا

میشنیدم هرآنچه میگفتی

آروادین قحبهٔ مسلمانا

گربه آنموش را بکشت و بخورد

سوی مسجد شدی خرامانا

دست و رو را بشست و مسح کشید

ورد میخواند همچو ملانا

بار الها که توبه کردم من

ندرم موش را بدندانا

بهر این خون ناحق ای خلاق

من تصدق دهم دو من نانا

آنقدر لابه کرد و زاری کردی

تا بحدی که گشت گریانا

موشکی بود در پس منبر

زود برد این خبر بموشانا

مژدگانی که گربه تائب شد

زاهد و عابد و مسلمانا

بود در مسجد آن ستوده خصال

در نماز و نیاز و افغانا

این خبر چون رسید بر موشان

همه گشتند شاد و خندانا

هفت موش گزیده برجستند

هر یکی کدخدا و دهقانا

برگرفتند بهر گربه ز مهر

هر یکی تحفه‌های الوانا

آن یکی شیشهٔ شراب به کف

وان دگر بره‌های بریانا

آن یکی طشتکی پر از کشمش

وان دگر یک طبق ز خرمانا

آن یکی ظرفی از پنیر به دست

وان دگر ماست با کره نانا

آن یکی خوانچه پلو بر سر

افشره آب لیمو عمانا

نزد گربه شدند آن موشان

با سلام و درود و احسانا

عرض کردند با هزار ادب

کای فدای رهت همه جانا

لایق خدمت تو پیشکشی

کرده‌ایم ما قبول فرمانا

گربه چون موشکان بدید بخواند

رزقکم فی السماء حقانا

من گرسنه بسی بسر بردم

رزقم امروز شد فراوانا

روزه بودم به روزهای دگر

از برای رضای رحمانا

هرکه کار خدا کند بیقین

روزیش میشود فراوانا

بعد از آن گفت پیش فرمائید

قدمی چند ای رفیقانا

موشکان جمله پیش میرفتند

تنشان همچو بید لرزانا

ناگهان گربه جست بر موشان

چون مبارز به روز میدانا

پنج موش گزیده را بگرفت

هر یکی کدخدا و ایلخانا

دو بدین چنگ و دو بدانچنگال

یک به دندان چو شیر غرانا

آندو موش دگر که جان بردند

زود بردند خبر به موشانا

که چه بنشسته‌اید ای موشان

خاکتان بر سر ای جوانانا

پنج موش رئیس را بدرید

گربه با چنگها و دندانا

موشکانرا از این مصیبت و غم

شد لباس همه سیاهانا

خاک بر سر کنان همی گفتند

ای دریغا رئیس موشانا

بعد از آن متفق شدند که ما

می‌رویم پای تخت سلطانا

تا بشه عرض حال خویش کنیم

از ستم‌های خیل گربانا

شاه موشان نشسته بود به تخت

دید از دور خیل موشانا

همه یکباره کردنش تعظیم

کای تو شاهنشهی بدورانا

گربه کرده است ظلم بر ماها

ای شهنشه اولم به قربانا

سالی یکدانه میگرفت از ما

حال حرصش شده فراوانا

این زمان پنج پنج میگیرد

چون شده تائب و مسلمانا

درد دل چون به شاه خود گفتند

شاه فرمود کای عزیزانا

من تلافی به گربه خواهم کرد

که شود داستان به دورانا

بعد یکهفته لشگری آراست

سیصد و سی هزار موشانا

همه با نیزه‌ها و تیر و کمان

همه با سیف‌های برانا

فوج‌های پیاده از یکسو

تیغ‌ها در میانه جولانا

چونکه جمع آوری لشگر شد

از خراسان و رشت و گیلانا

یکه موشی وزیر لشگر بود

هوشمند و دلیر و فطانا

گفت باید یکی ز ما برود

نزد گربه به شهر کرمانا

یا بیا پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

موشکی بود ایلچی ز قدیم

شد روانه به شهر کرمانا

نرم نرمک به گربه حالی کرد

که منم ایلچی ز شاهانا

خبر آورده‌ام برای شما

عزم جنگ کرده شاه موشانا

یا برو پای تخت در خدمت

یا که آماده باش جنگانا

گربه گفتا که موش گه خورده

من نیایم برون ز کرمانا

لیکن اندر خفا تدارک کرد

لشگر معظمی ز گربانا

گربه‌های براق شیر شکار

از صفاهان و یزد و کرمانا

لشگر گربه چون مهیا شد

داد فرمان به سوی میدانا

لشگر موشها ز راه کویر

لشگر گربه از کهستانا

در بیابان فارس هر دو سپاه

رزم دادند چون دلیرانا

جنگ مغلوبه شد در آن وادی

هر طرف رستمانه جنگانا

آنقدر موش و گربه کشته شدند

که نیاید حساب آسانا

حملهٔ سخت کرد گربه چو شیر

بعد از آن زد به قلب موشانا

موشکی اسب گربه را پی کرد

گربه شد سرنگون ز زینانا

الله الله فتاد در موشان

که بگیرید پهلوانانا

موشکان طبل شادیانه زدند

بهر فتح و ظفر فراوانا

شاه موشان بشد به فیل سوار

لشگر از پیش و پس خروشانا

گربه را هر دو دست بسته بهم

با کلاف و طناب و ریسمانا

شاه گفتا بدار آویزند

این سگ روسیاه نادانا

گربه چون دید شاه موشانرا

غیرتش شد چو دیگ جوشانا

همچو شیری نشست بر زانو

کند آن ریسمان به دندانا

موشکان را گرفت و زد بزمین

که شدندی به خاک یکسانا

لشگر از یکطرف فراری شد

شاه از یک جهت گریزانا

از میان رفت فیل و فیل سوار

مخزن تاج و تخت و ایوانا

هست این قصهٔ عجیب و غریب

یادگار عبید زاکانا

جان من پند گیر از این قصه

که شوی در زمانه شادانا

غرض از موش و گربه برخواندن

مدعا فهم کن پسر جانا

این دیوان داراى مقدمه بسیار کامل و خوبى است از استاد عباس اقبال آشتیانى که ضمن مرورى بر زندگى و آثار عبید، افرادى که در شعرها عبید از آنها یاد کرده است را نیز معرفى کرده است و در نهایت دفاعى از مطالب عبید نموده است.

شاد و کتاب‌خوان باشید

کلیات عبید زاکانی

نام کتاب: کلیات عبید زاکانى

نویسنده: عبید زاکانى

گردآورنده: عباس اقبال آشتیانى

ناشر: پیک فرهنگ

نوبت چاپ: چاپ اول ۱۳۷۶

شمارگان: ۵۰۰۰ نسخه

شابک: ۶-۰۳-۶۱۸۸-۹۶۴

تعداد صفحه: ۲۹۸ صفحه

قیمت: ۱۴،۰۰۰ ریال

 

___________

*) یادش بخیر هر چقدر معلمات و مربیان دبستان، راهنمائى، دبیرستان سعى کردند دو کلمه شعر توى کله من فرو کنند، موفق نشدن که نشدند! البته هنوز هم که فکر مى‌کنم روال تربیتى دوره ما بخصوص بحث حفظ کردن اشعار به زور روش بسیار غلطى بود که تنها باعث دور شدن کودکان از ادبیات غنى فارسى مى‌شود.

پ.ن: وقتى به دنبال «موش و گربه» در اینترنت مى‌گشتم به متن زیباى برخوردم که مى‌تواند «موش و گربه مدرن» باشد، خواندن آن خالى از لطف نیست.

پ.ن.۲: این مطلب نخستین بار برای وبلاگ کرم کتاب نوشته شده است

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.