اندر کرامات و احوال شیخ کبیر شیخ مجید آل دهقان

نظر دوست قدیم و یار گرامیم فرهاد خان 

و ان یار بی ریا و مصدق و ان مجمع کمالات و مکتوبات و ان و شیخ بی ادعا و بزرگوار و ان دست اندر کارِ کسب و کار و ان داستان گو و نقاد کتاب و ان شیخِ ای-آر-پی دان و وب ساز و ان برنامه نویسِ هنرمند و ان سفر دوستِ ایران گرد و ان جدا نشونده از زمین و از اصفهان و ان دارنده کتبِ بسیار: شیخ کبیر، شیخ مجید، آلِ دهقان.

ولیکن قلم به اوصاف و زبان به فرایض و لفظ بر کرامات او الکن است. که هر چه در وصف شیخ بگفتی کم گفتی و نکته های فراوان در مشیِ او همی یافتی. که گفتنی است که نبوغ و استعداد شگرف شیخ از نوجوانی مکشوف شد، که انگار کاشف ان کس نبود جز خودِ شیخ. که نقل است از شیخِ بهایی که استماع کرده از شیخِ سِیِدی که شنیده از شیخ یزدی که شنیده از پسر نیمکت بغل دستی که اسمش یادش نمیاد که… شیخِ دافع صبح و عصر داستان فیلم هایی که دیده بود را برای شیخ مجید تعریف میکرد و مخ او میخوردی. القصه شیخ مجید هر چه هیچ نگفت، شیخ دافع از رو نرفتی و بر فیلمهایی که دیده بود، الیوم الکثیر فیس بدادی. تا اینکه شیخ مجید در جواب وی فیلمنامه فیلمهای اکشنِ نادیده و ناساخته را به تفصیل بر شیخ دافع تعریف بکرد. و نقل است چون شیخ دافع این را بشنید العَینُ ثادثا (چشاش چهار تا شد) و نام هنرپیشه و کارگردان و تهیه کننده و کمپانی توزیع کننده از وی بخواست و شیخ مجید همه را از بر، بر او خواند. و چنین شد که شیخ دافع از رو برفت و تا سه سنه دیگر هیچ پُزِی از خود در نَبِکردی. و به قول مجمعِ شیوخ “پوزش خورد”.

و چنین شد که شیخ مجید به توانایی خودجوش و فی البداهه خود موقف شد و چون تراوش داستانها را از ذهن وی سکونی نبود، دست بر قلم گرفت و نبشتن آغاز کرد. و نقل است در پس کنکورِ 68 دو شیخ بودند که عام و خاص از کار انها هیچ سر در نیاوردندی. که دُیُم شیخ رضا بود که سر هیچ کلاسی به درس ان کلاس گوش نکردی. که در کلاس شیمی، تست فارسی بزدی و در کلاس فیزیک تست جبر بزدی و در کلاس جبر معارف اسلامی بخواندی. و اول شیخ مجید بود که در هیچ کلاسی قلم زمین نگذاشتی و روزی یک خودکار تمام بکردی. که همه دبایر را تصور بر این بود که شیخ مجید اخرِ متلمذین است، که شیخ مجید هیچ به انها گوش نکردی و کلا داستان کتابت بکردی. و بدین اهتمام شیخ از کنکور رد بشدی و در علم الخرودات (سخت افزار) مطلب شد. و نقل است که چنین به کار خود ممارست داشت که یوم و نهار در اتاق کامپیوتر دانشگاه زندگی بکردی و از بس در ان مکان پرینس بازی کردی که اهم طلاب برای رد کردن مراحل سخت، دست حاجت به شیخ مجید دراز کردندی.

و چون بدین اهتمام طلبگی سر شد و به علم الخرودات متبحر، شیخ مجید به جمع شیوخِ عشقِ شرکت پیوست که به مبارکی سنوات کثیر تداوم داشت. که این خود، داستان دیگری است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *