خواندن

… (ادامه مطلب)

… (ادامه مطلب)

… (ادامه مطلب)

اما اگر بخواهیم به خود داستان بپردازیم، داستان به نظر من کشش لازم را نداشت و با توجه به حجم ۷۵۰ صفحهای آن ممکن است خواننده در میانه کار از آن خسته و رهایش کند. تنها موتور جلو برنده داستان به نظر من اسم نویسنده و مترجم بود که خواننده با توجه به سابقه آنها منتظر بهبود فضای داستان و هیجانی آن است. اما متاسفانه ناامید میگردد. در واقع اگر این داستان با نامهای دیگری چاپ شده بود، مسلماً فروش بسیار کمتری داشت.
در این میان با توجه به اینکه نویسنده به بیبند و باریهای امروزه غرب هم در میان داستانش میپرداخته است، کار مترجم و ناشر برای چاپ این کتاب احتمالاً بسیار سخت بوده است و کتاب دچار حذفیات زیادی شده است.… (ادامه مطلب)

وقتی به کتابخانهام نگاه میکنم، بیشترین حجم کتابهایم را کتابهایی معمایی/پلیسی به خودش اختصاص داده است. خواندن این جور کتابها همیشه برایم جذاب بوده و هست. دوست داردم لایه لایه معما را حل کند و جلو برود، بعضی وقتها حدسهای…

این روزها علیرغم فضای اینترنتی که وجود دارد و پراکندگی مطالعه مردم، عصری جدید در داستان نویسی و داستان پردازی ظهور کرده است و نویسندههای جوان و جویای نام آشنا با تکنولوژی تلاش میکنند عرصه را از دست نویسندگان قدیمی…

… (ادامه مطلب)

… (ادامه مطلب)
اریش کستنر از آن نویسندگانی است که بی محابا کتابهایش را میخرم. معدود نویسندگانی هستند که چنین جایگاهی برای من داشته باشند. مارک تواین، آیزاک آسیموف، فردریک فورسایت و میشل زواگو و لوسی مود مونتگمری از این دست نویسندگان هستند.…

الان داستان «مرگ به سبک پوآرو» را تمام کردم. داستانی بینظیر از ملکه جنایت و دو قهرمان جذابش، کاپیتان هستینگز و هرکول پوآرو.حقیقتش را بخواهید باید اعتراف کنم که آنقدر که من عاشق فیلم/سریالهای هرکوال پوآرو هستم، تا بحال از…