یک عیار و چهل طرار – قسمت سوم
صبح روز دوم هر کس از چار سوق بازار رد میشد، ببرک خان داروغه را میدید که با چهرهای عبوس نشسته بود و به پیکی که از دربار آمده بود و پیگیر ماجرا بود، میگفت که چگونه همه شهر را…
صبح روز دوم هر کس از چار سوق بازار رد میشد، ببرک خان داروغه را میدید که با چهرهای عبوس نشسته بود و به پیکی که از دربار آمده بود و پیگیر ماجرا بود، میگفت که چگونه همه شهر را…
داروغه ناراحت به محل استقرارش در چهارسوق بازار رفت. گرگین خان، که حکم دست راستش داشت و هر شب بر دروازه طوقچی به نگهبانی میایستاد، او را متفکر و ناراحت دید. علت را پرسید و او داستان ناپدید شدن چهل…

مهلت سه روزه میگویند روزی شاه عباس کبیر به همراه جمعی از بزرگان دربار و شیوخ و سردارانش برای بازدید ساختمان در حال ساخت عالیقاپو به میدان نقش جهان رفته بود که ناگهان از دهنه بازار قیصریه صدای شیون و…

از بچگی، آرزوم بود پاورقی نویس روزنامه ها بشوم، چون توی سرگذشت اکثر نویسندهای موفقی که میخواندم میدیدم بخش بزرگی از شهرتشان از همین جا قوت میگرفت. ژول ورن، الکساندر دوما و حتی هرژه نیز آثاربزرگشان را به صورت پاورقی…

اما اگر بخواهیم به خود داستان بپردازیم، داستان به نظر من کشش لازم را نداشت و با توجه به حجم ۷۵۰ صفحهای آن ممکن است خواننده در میانه کار از آن خسته و رهایش کند. تنها موتور جلو برنده داستان به نظر من اسم نویسنده و مترجم بود که خواننده با توجه به سابقه آنها منتظر بهبود فضای داستان و هیجانی آن است. اما متاسفانه ناامید میگردد. در واقع اگر این داستان با نامهای دیگری چاپ شده بود، مسلماً فروش بسیار کمتری داشت.
در این میان با توجه به اینکه نویسنده به بیبند و باریهای امروزه غرب هم در میان داستانش میپرداخته است، کار مترجم و ناشر برای چاپ این کتاب احتمالاً بسیار سخت بوده است و کتاب دچار حذفیات زیادی شده است.… (ادامه مطلب)


به نظرم برای آدمهای مثل من که میخواهند بودجه یک سالشان را در نمایشگاه خرج کنند، باید تسهیلات ویژهای قائل شد. امسال همانطور که شنیده بودم، اجازه نمیدادند تا چرخهای خرید وارد محل غرفهها شود. بنابراین باید کل کتابهای که میخریدی را دست میگرفتی و دور میرفتی. تا وقتی که طاقتت تمام میشد و از دست و کمر میافتادی. شانس آوردم که امسال غرفههای امانتداری گذاشته بودند. هر چند سرویسشان ایدهآل نبود اما بهتر از هیچی بود. نکته عجیب ماجرا این بود که هر چند به چرخ خرید با آن حجم کمش به عنوان ایجاد مزاحمت برای دیگران اجازه ورود داده نمیشد، اما به کالسکه بچه با آن حجم عظیمش اجازه ورود میدادند.… (ادامه مطلب)
شگفتزار را دیگر همه طرفداران ادبیات گمانه زنی می شناسند. ماهنامه ای دیجیتالی که به طور خاص به ادبیات گمانه زنی شامل ژانرهای فانتزی، علمی/تخیلی، ترسناک و پلیسی می پردازد. در میان ماهنامههای دیجیتالی و غیر دیجیتالی حال حاضر حوضه…
مسابقه داستان نویسی علمی/تخیلی شریفمسابقه داستان نویسی علمی/تخیلی شریف را با دو اثر شرکت کردم. یکی داستان آخرین ایستگاه و دیگری داستان روز نو، شرکت کردم. ابتدا میخواستم به جای آخرین ایستگاه، چهارشنبه متفاوت را بفرستم، اما سقف مسابقه پنج…

وقتی به کتابخانهام نگاه میکنم، بیشترین حجم کتابهایم را کتابهایی معمایی/پلیسی به خودش اختصاص داده است. خواندن این جور کتابها همیشه برایم جذاب بوده و هست. دوست داردم لایه لایه معما را حل کند و جلو برود، بعضی وقتها حدسهای…