روز نو

 «پای رضا شکسته!» داشتم از دکل اصلی پایین می‌رفتم تا سبزی‌ها را به آشپزخانه تحویل دهم که اسماعیل اين خبر را به من داد. فکر می‌کنم از حرف زدن به زبان فارسی آنقدر خوشحال بود که نمی‌توانست قیافه آورنده یک خبر بد را به خود بگیرد. دستگیره کِشنده را رها کردم و به آرامی خودم را به یکی از تور‌های کنار دکل چسباندم. او هم که یک استوانه کود شیميايي در دست داشت، در سمت مقابل روی تورها ايستاد.

«چه بلائی سرش اومده؟»
«یک لوله از جاش در رفته و خورده بهش. شانس آورده که توش بخار نبوده و اگر نه حسابی می‌سوخت»
«بنده خدا!(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

فصل دهم: سرقت از گنجینه اسرار

خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان ناامید داستان ناگهان از دنیای خودش وارد دنیایی دیگر شده و درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشودملکه او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستدپس از اطلاع از یک توطئه درباری، نجات جان مندیل از دست شیر گرسنه و در نهایت مواجهه با اژدهای فریبکار سر از شهر غول‌ها در می‌آورد. استراحتی در غریب‌نواز مادر مندیل میکنند و دوباره راهی ماجراجویی می‌شوند. 

و حالا این شما و این ادامه داستان:

 

سرقت از گنجینه اسرار
پرواز کوتاهی بر فراز شهر غول‌ها داشتیم، زیر پایم خانه‌های غول‌آسا با نوری کم‌سو روشن شده بود.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

سلام شبح

الان فیلم «سلام شبح» را دیدم. فیلمی از سینما کره با کارگردانی یوانگ تاک کیم. می‌توانم بگویم که بعد از مدتها یک فیلم احساسی قشنگ دیدم. به قول یکی از منتقدها تلخ مثل عسل. برای من دیدن این فیلم یک اتفاق بود، آخر شب خسته و دلمرده نشسته بودم و شروع بیمزه فیلم را دیدم و از زور بیحال ادامه‌اش را. به نظر می‌رسید فیلم داستان تکراری آدمهای خودخواهی را دارد که مجبور است به دیگران کمک کند. و حضور چندتا روح هم کاتالیزور ماجرا هستند. اما پایان زیبای فیلم، ناگهان همه چیز را برهم ریخت و اشکم را جاری کرد.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

شرکت در مسابقات ادبی سال 92

در چند سال گذشته یکی از اهدافم را در زندگی شخصی، شرکت در مسابقات ادبی گذاشته‌ام. اینکار باعث می‌شود که حداقل از آرزوی همیشه‌گی‌ام از دوران نوجوانی تا کنون دور نشوم. پارسال داستان «آخرین نامه فیلیپ» که سبک تاریخی داشت، برای شرکت در نخستین دوره جایزه داستان بیهقی فرستادم. اما چون چند دقیقه بعد از موعد مقرر ارسال شده بود، با نامه‌ای محترمانه برگشت خورد. امسال با توجه به تغییرات داده شده نمی‌توانستم آن داستان نیمه بلند را مجدد بفرستم، در عوض دو داستان دیگرم یعنی «وضعیت کد 13» و «آخرین ایستگاه» را فرستادم که با شماره های 635 و 636 ثبت شده است.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید