مجید دهقان نصیری - صفحه 3 از 44 - خاطرات، داستانها، نقدها و بقیه مواردها

داستان کوتاه سفر به اصفهان – قسمت چهارم

شرمنده، شرمنده و شرمنده هم دوستان و خواننده ها هستم. میبخشید که نوشتن یک فصل دیگر این داستان دقیقا دو ماه طول کشید. میدانید تازه یادم افتاد که من همیشه از مشق عید متنفرم بود. همین باعث شد که نه تنها به مسابقه نرسیدم، بلکه شما خواننده های دوست داشتنی را هم مدت زیادی معطل کردم. برای اینکه تاخیرم از این بیشتر نشود، قسمت چهارم را هر چند کوتاه ولی میبندم.

سفر به اصفهان – قسمت چهارم

سزاکوگا داشت با چشم خودش اسلحه گروگاوا که اینقدر بخاطر آن سرزنش شده بود را در دست آن هوشمند نابالغ زمینی میدید که مثل یک اسباب‌بازی با بی احتیاطی به اطراف تاب میخورد.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

دهم اردیبهشت روز خلیج فارس

۱۰ اردیبهشت «روز ملی خلیج فارس»

۳۹۶ سال پیش در روز ۱۰ اردیبهشت سال ۱۳۰۰ هجری شمسی، با فتح جزیره هرمز به دست امامقلی خان سردار مشهور شاه عباس کبیر آخرین دوره تسلط بیگانگان بر خیلج فارس به اتمام رسید. در این روز نیروهای امامقلی خان توانستند پرتغالی‌های حاضر در قلعه هرمز را شکست داده و این آخرین سنگر را از دست نیروهای پرتغالی که در آن روز قدرت اول دنیا بودند، خارج کنند و خلیجی که از دوران ما قبل هخامنشیان بعنوان دریای پارس شناخته می‌شد را مجدداً از وجود دشمنان پاک کنند. در سالهای اخیر که برخی کشورهای معلوم الحال سعی در تغییر نام این خلیج داشتند، شورای عالی انقلاب فرهنگی و دولت ایران تصمیم گرفتند این روز را به عنوان روز ملی خیلج فارس نامگزاری کرده‌ایم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

خواب!

من تخصص کمی در خواب دیدن دارم. اما اگر ببینم عجیبترین خوابهای دنیا را میبینم. این خواب آخری‌ام خودش میتواند یک داستان کمدی/تراژدی رمانتیک باشد. شاید یک زمانی داستانی بر مبنای آن بنویسم. در خواب خودم را دیدم که در آمریکا بعنوان یک مهاجر غیر قانونی زندگی میکردم و همیشه نگران آن بودم که پلیس من را بگیرد. در همان حال با جا زدن خودم به جای دیگری چک بیکاری او را میگرفتم و با دوستانم یک گروه سارق حرفه ای را تشکیل داده بودیم. اما عجیبتر از همه این بود که یک دوست دختر سیاه پوست پلیس هم داشتم. حالا از رنگ پوستش که بگذریم همیشه نگران بودم اگر او بفهمد که من یک مهاجر غیر قانونی خلافکار هستم چیکار میکند.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان کوتاه سفر به اصفهان – قسمت سوم

خوب یک خبر خوب دارم و یک خبر بد. خبر بد اینکه داستان من سر موعد ۲۰ اسفند تمام نشد. اما خبر خوب اینکه گاه چهارم جشنواره چهارگاه تمدید شد. فکر کنم خیلی ها توی داستان نویسی طنز وقت کم آوردند! هر چند جشنواره تا بعد از عید تمدید شد، اما من دارم سعی میکنم تا قبل از چهارشنبه سوری این داستان را تمام کنم. مشخصاً داره از حدود پنج هزار کلمه بیرون میزنه، که احتمالا باید بعداً در ویرایش بخشی از آن را حذف کنم. از حالا اگر قسمتی به نظرتان غیر لازم آمد اعلام کنید. در ضمن در قسمتی از داستان این قسمت مکالماتی به زبانها و لهجه های مختلف داخلی و خارجی گذاشتم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان کوتاه سفر به اصفهان – قسمت دوم

داستان هنوز تمام نشده، اما زمان کم است و من باید بروم قسمت سوم را بنویسم. خوانندگان گرامی فعلاً این بخش را هم مطالعه کنید تا انشالله قسمت بعدی را تا فردا آماده کنم. از دوستان میخواهم اگر در مورد اسم داستان هم نظری دارید، حتما پیشنهاد بدهید. هر چند اسم سفر به اصفهان را برای آن انتخاب کردم، اما از آن راضی نیستم.

سفر به اصفهان – قسمت دوم

سزاکوگا امیدوار بود که کسی به او اعلام کند که صدای آژیر اشتباه است. وقتی صدا قطع نشد فهمید که این یا یک آزمون دیگر برای آن‌ها است یا با یک حضور غیر قانونی روبرو بودند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان کوتاه سفر به اصفهان – قسمت اول

دوستانی که داستان چهارشنبه متفاوت را خواندند، حتما با چهار موجود فضایی دوست داشتنی آن داستان آشنا هستند. سزاکوگا فرماندهی جدی، گروگاوا تکاوری جوشی و خشن، پگادوریس که یک آداموش خونسرد و پر از دانش است و صد البته مینادوسودانیم تنها عضو مونث گروه که به اجبار همراه بقیه شده است. داستان را همان وقت خیلی دوست داشتم و دلم میخواست یک دنباله برای آن بنویسم. این شد که وقتی تصمیم داشتم در گاه چهارم جشنواره فصلی چهارگاه یک داستان طنز بفرستم، به یاد آنها افتادم.

برای همین با عرض معذرت از خواننده های داستان زانیار، مجبور شدم آنها را معطل بگذارم و این داستان کوتاه را بنویسم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

کتاب قتلگاه اثر لی چایلد

معرفی کتاب قتلگاه از مجموعه کتابهای جک ریچر

کتاب قتلگاه اولین کتاب از سری داستانهای قهرمانی به نام جک ریچر اثر لی چایلد است که با کمی تردید شروع به خواندن آن کردم. اما باید بگویم واقعاً از خواندن آن بعنوان یک کتاب سرگرم کننده، لذت بردم و یکی از معدود کتاب‌های بود که در این روزهای موبایلی و شبکه‌های رنگارنگ اجتماعی وادارم میکرد هر شب قبل از خواب یک یا دو فصلش را بخوانم.

اگر به طور خلاصه بخواهم بگویم، لی چایلد ترکیبی از میکی اسپیلین خالق مایک هامر و فردریک فورسایت نویسنده معروف تریلرهای جاسوسی است. جک ریچر قهرمان این داستان لی چایلد مثل مایک هامر یک‌جور کارآگاه بزن بهادر است که ناگهان درگیر یک ماجرای عجیب با یک سری شخصیت بد بیرحم می‌شود.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (۱۳۹) – چشمان افسانه

شروع داستان | قسمت قبل

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس با شایعه کردن مرگ شاه عباس شهر را به آشوب کشید. شاه عباس، مصطفی شیرفروش را که جانش را نجات داده بود به داروغگی منصوب کرد. سپس داستان افسون و افسانه را شنید که چطور مرداس،پدر و دختر را از هم جدا کرده بود، به هر کدام گفته بود دیگری مرده است.

چشمان افسانه

افسانه دوباره داستان گفتنش را شروع کرد. برای شاه عباس و درباریانش تعریف کرد که چگونه مرداس و او در اصفهان مراقب همه چیز بودند. آن‌ها همه قلعه ها و پادگانهای اطراف شهر را شناسائی کرده و بعد به سراغ کاخها و خانه بزرگان شهر رفته بودند.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

قهرمانان

امروز هر چی سعی کردم فصل دیگری به داستانم اضافه کنم، نتوانستم. ما نویسنده ها عمری تلاش میکنم تا شاید بتوانیم قهرمانی بیافرینیم و گروهی هستند که کار هر روزشان قهرمانی است. جای مثل فاجعه پلاسکو است که کلمات کم می آورد. یاد و خاطره آتش‌نشانانی که جانشان را برای نجات دیگران به خطر انداختند گرامی و جاودانه باشد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید