داستان کوتاه سفر به اصفهان – قسمت اول

دوستانی که داستان چهارشنبه متفاوت را خواندند، حتما با چهار موجود فضایی دوست داشتنی آن داستان آشنا هستند. سزاکوگا فرماندهی جدی، گروگاوا تکاوری جوشی و خشن، پگادوریس که یک آداموش خونسرد و پر از دانش است و صد البته مینادوسودانیم تنها عضو مونث گروه که به اجبار همراه بقیه شده است. داستان را همان وقت خیلی دوست داشتم و دلم میخواست یک دنباله برای آن بنویسم. این شد که وقتی تصمیم داشتم در گاه چهارم جشنواره فصلی چهارگاه یک داستان طنز بفرستم، به یاد آنها افتادم.

برای همین با عرض معذرت از خواننده های داستان زانیار، مجبور شدم آنها را معطل بگذارم و این داستان کوتاه را بنویسم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

کتاب قتلگاه اثر لی چایلد

معرفی کتاب قتلگاه از مجموعه کتابهای جک ریچر

کتاب قتلگاه اولین کتاب از سری داستانهای قهرمانی به نام جک ریچر اثر لی چایلد است که با کمی تردید شروع به خواندن آن کردم. اما باید بگویم واقعاً از خواندن آن بعنوان یک کتاب سرگرم کننده، لذت بردم و یکی از معدود کتاب‌های بود که در این روزهای موبایلی و شبکه‌های رنگارنگ اجتماعی وادارم میکرد هر شب قبل از خواب یک یا دو فصلش را بخوانم.

اگر به طور خلاصه بخواهم بگویم، لی چایلد ترکیبی از میکی اسپیلین خالق مایک هامر و فردریک فورسایت نویسنده معروف تریلرهای جاسوسی است. جک ریچر قهرمان این داستان لی چایلد مثل مایک هامر یک‌جور کارآگاه بزن بهادر است که ناگهان درگیر یک ماجرای عجیب با یک سری شخصیت بد بیرحم می‌شود.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (۱۳۹) – چشمان افسانه

شروع داستان | قسمت قبل

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس با شایعه کردن مرگ شاه عباس شهر را به آشوب کشید. شاه عباس، مصطفی شیرفروش را که جانش را نجات داده بود به داروغگی منصوب کرد. سپس داستان افسون و افسانه را شنید که چطور مرداس،پدر و دختر را از هم جدا کرده بود، به هر کدام گفته بود دیگری مرده است.

چشمان افسانه

افسانه دوباره داستان گفتنش را شروع کرد. برای شاه عباس و درباریانش تعریف کرد که چگونه مرداس و او در اصفهان مراقب همه چیز بودند. آن‌ها همه قلعه ها و پادگانهای اطراف شهر را شناسائی کرده و بعد به سراغ کاخها و خانه بزرگان شهر رفته بودند.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

قهرمانان

امروز هر چی سعی کردم فصل دیگری به داستانم اضافه کنم، نتوانستم. ما نویسنده ها عمری تلاش میکنم تا شاید بتوانیم قهرمانی بیافرینیم و گروهی هستند که کار هر روزشان قهرمانی است. جای مثل فاجعه پلاسکو است که کلمات کم می آورد. یاد و خاطره آتش‌نشانانی که جانشان را برای نجات دیگران به خطر انداختند گرامی و جاودانه باشد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (۱۳۸)- داستان افسانه

شروع داستان | قسمت قبل | قسمت بعد

داستان افسانه

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس با شایعه کردن مرگ شاه عباس شهر را به آشوب کشید. شاه عباس، مصطفی شیرفروش جانش را نجات داده بود را به داروغگی منتصب کرد. مصطفی با سه شرط داروغگی شهر را پذیرفت. سپس شاه دستور داد، پدر و دختری که می‌خواستند او را بکشند، احضار شوند و ابتدا داستان پدر که همان افسون بود را شنید.

شاه عباس با دقت به سخنان افسون دغل گوش داد و در نهایت تنها سری تکان داد. در میان درباریان همهمه‌ای در گرفت. دیوان‌بیگی که در میان آنها ایستاده بود، با دقت به صورت شاه عباس خیره شده بود.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (۱۳۷) – داستان افسون

شروع داستان | قسمت قبل

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس با شایعه کردن مرگ شاه عباس شهر را به آشوب کشید. افسون و دخترش زندانی شده‌اند و شاه عباس مجبور شد شاهزاده را که تصور می‌کرد بر علیه او است، در قلعه‌ای زندانی کند و سپس مصطفی شیرفروش را که جانش را نجات داده بود به داروغگی منتصب کرد. مصطفی با سه شرط داروغگی شهر را پذیرفت.

همه درباریان که از دستور عجیب شاه عباس و رفتار عجیب‌تر مصطفی حیران بودند، فوری به گروه‌های چندتایی تقسیم و مشغول صحبت شدند. شاه عباس نیز در حالی که الله‌وردی‌خان را به کنار خود فراخوانده بود، مشغول تبادل نظر با او شد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

همنت ICT – آخر هفته‌ای پرکار و پرتجربه با ایده «من می‌بینم»

 آخر هفته در همنت ICT

همنت ICT رویدادی کارآفرینی در این حوزه است که امسال برای دومین بار توسط بنیاد نخبگان و مخابرات استان اصفهان برگزار می‌شد. در این همنت با یک تیم شش نفره و یک ایده خیریه شرکت کردیم. ایده ما «من ‌می‌بینم» یک اپلیکیشن موبایل بود که به نابینایان کمک می‌کند در مواقع لزوم به یک مرکز متصل شوند و از خدمات افراد بینا به کمک دوربین موبایلشان استفاده کنند. این ایده به یک نیاز خیلی پایه نابینایان، پاسخ می‌داد. حتی وقتی موسسه ابابصیر یک نابینا و کم بینا را برای آزمایش ایده فرستادند، دیدیم کاربردهای آن خیلی فراتر از آن چیزی است که ما در نظر گرفته بودیم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

خواندن داستان طلسم قنات زارچ در آن گاه داستان

داستان خوانی در آن گاه داستان

هفته گذشته برایم هفته بسیار شلوغ و پر کاری بود. روز سه شنبه برای اولین بار یک داستانم را در حضور جمع خواندم و نقد شنیدم. داستانی که انتخاب کرده بودم داستان طلسم قنات زارچ بود و در محفل «آن گاه داستان» آن را خواندم. «آن گاه داستان» به همت مرکز آفرینش‌های ادبی قلمستان هر دو هفته یکبار سه‌شنبه‌ها بعدازظهر در حوضه خانه باغ غدیر اصفهان تشکیل می‌شود. در هر محفل آن گاه داستان از یکی از منتقدان یا نویسندگان نیز دعوت می‌شود حضور داشته باشد و در نقد داستانها کمک بکند. به نظر من که فضای خیلی خوبی برای نویسندگان جوان و نوجوان ایجاد شده و به شخصه نیز از این فضا استفاده میکنم تا انرژی بیشتری بگیرم. … (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید