داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (134) – شاه و شاهزاده

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی تلاش کرد که با کمک دستیارش، شاه عباس را ترور کند و وقتی موفق به اینکار نشد با شایعه کشته شدن شاه، شهر را به آشوب کشید. مصطفی شیرفروش شاه را نجات داد و شاه با کمک الله‌وردی‌خان به کاخی برگشت که در آن شاهزاده خود را شاه می‌‌دانستند.

شاه عباس همین که سر و صورتش را شست و ندیمان زخم‌هایش را بستند لباسی نو پوشید و دستور داد درباریان را به داخل سالن بیایند. حاتم‌بیگ و آن گروه از همراهان که هنوز آنجا بودند، بحضور شاه رسیدند. ابتدا برای سلامت شاه دعا کردند و سپس از اینکه شاه از آن مهلکه جان سالم به در برده بود، اظهار خوشحالی کردند.… (ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (133): شاه پشت درب کاخ

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، تلاش کرد که با کمک دستیارش شاه عباس را ترور کند و وقتی موفق به اینکار نشد، خود با فریاد «شاه را کشتن»، آشوب عظیمی در شهر به راه انداخت. در این حال اسب شاه رم می‌کند و او را از میان محافظانش خارج و به درون کوچه‌های شهر می‌برد. مصطفی شیرفروش که یک تنه با دزدان و آشوبگران درگیر شده بود، شاه را نجات می‌دهد.

الله‌وردی‌خان به همراه محافظانش به زحمت توانستند شاه عباس را از میان آشوبی که در شهر ایجاد شده بود، بگذرانند و به درب کاخ برسانند. اما خبر دروغ کشته شدن شاه عباس، زودتر از آنها به کاخ رسیده بود.… (ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (118): آخرین وارث داروغه

خلاصه: خواندیم در حالیکه عیاران و حاتم‌بیگ وزیر به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس نقشه‌ای خطرناک دیگری در سر داشت. او اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کند اما با حضور زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا کرد. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود و از رابطه آنها با گرگین اطلاع پیدا می‌کند.
مرداس و دستیارش در حالی که زانیار دورادور آنها را تعقیب می‌کرد به بازار رسیدند. بازار فعالیت صبحگاهی خود را شروع کرده و پر از آدم بود. در شلوغ‌ترین قسمت بازار مرداس از اسب پیاده شد و لنگان لنگان در کنار ارسلان شروع به حرکت کرد. زانیار سعی داشت به آنها نزدیکتر شود ولی درست لحظه‌ای که یک کاروان شتر با بار رد می‌شدند، آنها را گم کرد.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (114): دوستان تازه

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار به دام مرداس جاسوس افتاد. مرداس بوسیله او پیامی به بابامسرور فرستاد. بابامسرور هم زانیار را مامور کرد که وزیراعظم را باخبر کند. به غیر از وزیر، الله وردی خان سپسالار ایران نیز ماجرا را شنید و به نزد بابامسرور شتافت.
زانیار و امامقلی در سکوت پشت در اتاق بابامسرور روبروی ایستاده بودند و مثل دو رقیب هم را برانداز می‌کردند. از درون اتاق صدای گنگ گپ و گفتگوی دو پیرمرد به گوش می‌رسید. تا اینکه بابامسرور با صدای بلند، زانیار را به داخل اتاق فراخواند.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (113): وزیر و سپسالار

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار به دام مرداس جاسوس افتاد. مرداس بوسیله او پیامی به بابامسرور فرستاد. بابامسرور نیز تصمیم به باخبر کردن وزیراعظم گرفت. زانیار زمانی به حضور حاتم‌بیگ وزیر رسید که الله وردی خان سپسالار ایران نیز نزد او بود.
زانیار وقایع چند روز گذشته را برای حاتم‌بیگ وزیر و الله وردی خان و پسرش تعریف کرد. وقتی حاتم‌بیگ وزیر همه چیز را شنید، دستی به ریش سفید خودش کشید و گفت: «بد شد. مرداس به طور حتم نقشه‌ وحشتناکی کشید که به اجرای آن مطمئن است و اگر نه آن را لو نمی‌داد.(ادامه مطلب)

Read more