بایگانی‌ها داستان عیاران - صفحه 2 از 8 - مجید دهقان نصیری

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (128): افسون گریان

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر که می‌دانستند مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد، به شدت به دنبال گرفتار کردن او بودند. بالاخره زانیار افسون را گرفتار کرد و این دشمن قسم خورده او، قول داد که در گرفتاری مرداس با او همکاری کند. آنها به مخفیگاهی می‌روند که در آن مرداس پس از کلی تعریف از افسون، قصد کشتن زانیار را می‌کند. اما افسون به مقابله با او می‌پردازد.
در بالای سر زانیار، مرداس و افسون نشسته بودند و با سرعت باورنکردنی ضربات خنجر را با هم مبادله می‌کردند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (127): دشمن قدیمی یا دوست جدید

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر که می‌دانستند مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد، به شدت به دنبال گرفتار کردن او بودند. بالاخره زانیار افسون را گرفتار کرد و به سرداب عیاران برد. افسون قسم خورد که با مرداس همراه نیست و قول همکاری داد. سپس با زانیار راهی مخفیگاه‌ی شدند که از اتفاق مرداس خودش را در آن مخفی کرده بود.
کمی بعد زانیار مرداس را که از درب آشپزخانه خارج شد و به سمت افسون می‌آمد دید و با عجله و زیر لب به افسون گفت که او کیست و بعد برای اینکه مرداس شک نکند مجبور شد خودش را بخواب بزند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (124): صبحانه عیاری

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و با ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او بودند. آنها مطمئن بودند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. زانیار که به کمین افسون در خانه دیوان‌بیگی نشسته بود، توانست او را اسیر کرده به سرداب عیاران ببرد تا بابامسرور از او بازجوئی کند.
بابا مسرور برخلاف همیشه قیافه جدی داشت و هیچ لبخندی بر لب نداشت. مصطفی شیرفروش هم مثل او بدون آنکه توجه زیادی به زانیار بکند، با جدیت مشغول شد. او ابتدا گلیمی که بر دوش داشت را روبروی افسون کنار دیوار پهن کرد و بابا مسرور را بر روی آن نشاند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (123): سرداب عیاران

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و با ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او بودند. آنها مطمئن بودند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. زانیار که به کمین افسون در خانه دیوان‌بیگی نشسته بود، توانست او را اسیر کند و امیدوار بود بتواند از طریق او مرداس را پیدا کند.
آن شب هنگامی که حکیم جنگی درب باغ را بر روی زانیار باز کرد و مردی را بی‌هوش بر دوش او دید، به این خیال که او فرد بیماری را آورده وی را به داخل راه داد.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (122): توبه کننده

خلاصه: خواندیم در حالیکه مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و با ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او بودند. آنها مطمئن بودند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. در این میان زانیار به صورت اتفاقی متوجه می‌شود که همسر افسون دغل، در خانه دیوان‌بیگی است و امیدوار می‌شود شاید از آن طریق بتواند به مرداس برسد.
آن شب وقتی عیاران متوجه شدند مصطفی شیرفروش از زندان آزاد شده است، شور تازه‌ای پیدا کردند. همه امیدوار بودند مصطفی مثل همیشه با درایت و زیرکی خود بتواند رد مرداس جاسوس را پیدا کند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (121): چهره آشنا

خلاصه: خواندیم در حالیکه مرداس جاسوس، یاور قصاب و داروغه را کشته و سعی می‌کند وزیر را ترور کند. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او هستند. آنها مطمئن هستند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. در این میان شاه عباس دستور داد دختر داروغه بعنوان دخترخوانده‌اش به حرم‌سرا برده شود. مشاهده این موضوع حال زانیار که به او علاقه داشت، را پریشان می‌کند اما با دستور آزادی مصطفی شیرفروش به نزد دیوان‌بیگی می‌رود.
هنگامی که زانیار و همراهانش به باغ دیوان‌بیگی رسیدند، حاجب که از رسیدن آنها تعجب کرده بود، به سرعت به داخل باغ دوید و به دیوان‌بیگی اطلاع داد که گروهی از گزمه‌ها درب باغ ایستاده‌اند و تقاضای ملاقات فوری شما را دارند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (120): یادی از گشته

خلاصه: خواندیم در حالیکه مرداس جاسوس یاور قصاب و داروغه را کشته و سعی می‌کند وزیر را ترور کند. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او هستند. آنها مطمئن هستند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. در این میان شاه عباس دستور داد دختر داروغه بعنوان دخترخوانده‌اش به حرم‌سرا برده شود. مشاهده این موضوع حال زانیار را پریشان می‌کند.
زانیار گذر زمان را حس نمی‌کرد ناامیدانه کنار کوچه نشسته بود و به همه اتفاقاتی که طی سال گذشته برایش افتاده بود فکر می‌کرد. از زمانی که در یک شب تاریک همراه افسون دغل به دنبال طعمه‌ای برای دزدی می‌گشتند و با فرزانه دختر داروغه روبرو و در همان نگاه اول عاشق او شده بود خیلی گذشته بود.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (119): دخترخوانده

خلاصه: خواندیم در حالیکه در اصفهان همه به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس جاسوس نقشه‌ خطرناک دیگری در سر داشت. او اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کند. اما با حضور زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا کرد. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود و از رابطه آنها با گرگین اطلاع پیدا می‌کند. شاه عباس پس از آنکه با خبر می‌شود، داروغه هیچ وارثی ندارد، دخترش فرزانه را به دخترخواندگی قبول می‌کند.
وزیر اعظم بعد از شنیدن دستور شاه، بلافاصله از محضر شاه بیرون آمد، قبل از هر کاری خواجه بزرگ حرم‌سرا را خواست و دستور شاه عباس برای عقد دختر خواندگی فرزانه را به او گفت و از او خواست شیخ بهائی را برای آن امر با خبر کند و تعدادی از خواجگان را بفرستد تا مقدمات انتقال فرزانه به حرمسرا را فراهم کنند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (118): آخرین وارث داروغه

خلاصه: خواندیم در حالیکه عیاران و حاتم‌بیگ وزیر به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس نقشه‌ای خطرناک دیگری در سر داشت. او اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کند اما با حضور زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا کرد. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود و از رابطه آنها با گرگین اطلاع پیدا می‌کند.
مرداس و دستیارش در حالی که زانیار دورادور آنها را تعقیب می‌کرد به بازار رسیدند. بازار فعالیت صبحگاهی خود را شروع کرده و پر از آدم بود. در شلوغ‌ترین قسمت بازار مرداس از اسب پیاده شد و لنگان لنگان در کنار ارسلان شروع به حرکت کرد. زانیار سعی داشت به آنها نزدیکتر شود ولی درست لحظه‌ای که یک کاروان شتر با بار رد می‌شدند، آنها را گم کرد.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (117): خائن همیشگی

خلاصه: خواندیم که در زمانی که عیاران و حاتم‌بیگ وزیر به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس نقشه‌ای خطرناک دیگری در سر داشت. او و ارسلان در لباس گزمه‌ها اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کنند. اما با حضور به موقع زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا می‌کند. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود ولی باز گرفتار می‌شود. اما اینبار ارسلان او را نمی‌کشد.
زانیار کمی بر بالای بام صبر کرد. نفسی تازه کرد و گذاشت صدای سم‌ اسبها دور شود. بعد از جای خودش بلند شد. برای بار دوم از دست مرداس و دستیارش نجات پیدا کرده بود. نمی‌دانست چرا دستیار مرداس او را نکشته اما حاضر نبود قاتلین استادش را همینطور رها کند.(ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید