یک عیار و چهل طرار – قسمت 17: سوگند عیاری

خلاصه: یوسف پسرامین التجار در اطراف باغ دیوان‌بیگی دزدیده شده و داروغه که به دیوان‌بیگی مشکوک است، فرزانه دخترش را به خانه او می‌فرستد تا تحقیق کند و می‌فهمد محبوبه‌ دختر دیوان‌بیگی عاشق یوسف بوده است. از طرفی یاور می‌فهمد که فرزانه خواستگاران زیادی دارد و زانیار نمی‌تواند امیدی به رسیدن به او داشته باشد. با این حال یاور زانیار را همراه خود به زورخانه می‌برد.
یاور با تک‌تک پهلوانان و عیارانی که گرد گودی زورخانه ایستاده بودند، سلام و احوال پرسی کرد و بعد در نهایت زانیار را جلو آورد وسط گود ایستاد و گفت: «ای‌یاران، شما را امشب اینجا جمع کردم، تا این جوان را به شما معرفی کنم.(ادامه مطلب)

Read more