فصل سوم: توطئه در دربار

خلاصه قسمتهای قبل:

فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشود. ملکه هم او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستد

و  حال این شما و این ادامه داستان:

 

فصل سوم: توطئه در دربار

منقيل وزير، ما را به يک اتاق بزرگ در کنار تالار ملکه راهنمائی کرد. خودش بر روی تختی که در صدر اتاق بود نشست و به من اشاره کرد که بر روی تخت کناری بنشينم.… (ادامه مطلب)

Read more

فصل دوم: بارگاه ملکه عفريت‌ها

بارگاه ملکه عفريت‌ها
وقتی به هوش آمد، شنيدم که دو نفر داشتند با هم حرف می‌زدند.
–    احمق بی‌شعور، نمی‌دانی آدمی‌زاد نمی‌تواند توی ارتفاع بالا نفس بکشد. اگر بهوش نياید، می‌خواهی جواب ملکه را چی بدهی؟ خام خام می‌خورتت.
–    نمرده که! هنوز دارد نفس می‌کشد، الان حالش جا می‌آيد.
–    واسه خاطر خودت هم که شده، اميدوارم همينطور باشد. يک هفته است که ملکه شب و روز نداره و منتظر تو است. ديشب ملکه تا صبح منتظرت بود. چرا اينقدر دير کردی؟
–    کلی طول کشيد که پيداش کردم. مجبور شدم بالای همه منارهای هفت شهر را بگردم. تازه پيرمرده خودش نيومده بود، اين آدمی زاد را فرستاده!… (ادامه مطلب)

Read more