دشمنان
تازگیها فهمیدم که آمریکاییها نه تنها دشمنان ملت ما هستند، بلکه دشمنان قسم خورده ادبیات ما هم هستند. و اگر نه برای چی درست چند روز بعد از تمدید دو ساله هاست سایت، به من خبر دادن که به دلیل…
تازگیها فهمیدم که آمریکاییها نه تنها دشمنان ملت ما هستند، بلکه دشمنان قسم خورده ادبیات ما هم هستند. و اگر نه برای چی درست چند روز بعد از تمدید دو ساله هاست سایت، به من خبر دادن که به دلیل…
امشب آخرین فرصت شرکت در هفتمین دوره مسابقه داستان نویسی گمانه زنی است. امسال به دلیل شرایط خاص مسابقه، من پنج تا از داستانهایم را برای شرکت در مسابقه فرستادم. دیشب آخرینش را به نام «روز نو» تمام کردم که…
ساعت 12:12:12 امروز 12/12/2012 از نظر توالی عدد 12 اتفاقی است که حداقل یک قرن باید بگذرد تا دوباره اتفاق بیفتد. در خوشبینانه ترین حالت هم بعید میدانم در آن زمان زنده باشم. اما آنقدر خوشبین هستم که امیدوار باشم…
من همیشه خیلی دوست داشتم در مراسم های آکادمی یا فنزین شرکت کنم. اما دوری راه، غولی بود که سخت میشد از سدش گذشت. امسال از مدتها پیش برای حضور در جمع دوستان برنامه ریزی کرده بودم و تازه این…

چهارشنبه متفاوت یکی از بدقلقترین داستانهای کوتاهی بود که نوشتم. در اصل وقتی داشتم داستان «روز نو» را برای نوروز مینوشتم که بتوانم آن را به یکجائی قالب کنم، این ایده به ذهنم رسید. از آنجا که فکر نمیکردم وقت…

بالاخره اسباب کشی به منزل جدید تمام شد. «در اسباب کشی همان لذتی است که در مسافرت است» یادم نیست این جمله از کی بود، اما نقل قولی بود در یکی از سرفصلهای کتاب بسیار دوست داشتنی «خانواده من و بقیه حیوانات» و همیشه در اسباب کشیهای دوستان ورد زبان من بود. اما از آنجا که خودم ساکن خانه اجارهای نبودم، کمتر این لذت را درک میکردم. تا اینکه بر اثر نفرین دوستان و فراز و نشیب زندگی، بالاخره دچار آن شدم.
یادم میآید دو سال پیش در همین ماه، با اشک و آه کتابهای را از گوشه و کنار خانه قدیمی جمع میکردم و درون کارتنهای که با زحمت از بقیه اعضای خانواده قرض گرفته بودم، میگذاشتم.… (ادامه مطلب)
اولين داستانم، يک قصه کودکانه بود درباره حیوانات جنگلی که در مقابل متجاوزان مقاومت میکردند. داستان بعدی که شروع کردم یک وسترن بسیار طولانی بود به نام «جرج جکسون» که سرگذشت کودک بیسرپرست فقیری بود که تبدیل به یک کابوی هفتتیرکش شده و در گیر ماجراهای عجیبی میشد که فقط یک نوجوان عاشق وسترن میتوانست به آنها فکر کند. در میانه این کار یک داستان کوتاه پهلوانانه به نام «چهار دلاور» هم نوشتم و بعد از آن شروع کردم به نوشتن داستانها علمی/تخیلی در مورد جنگهای فضائی. و بعدتر هم جذب داستانهای جاسوسی و اکشن شدم.
هر چه سنم بالاتر میرفت، داستانها هم پختهتر میشد.… (ادامه مطلب)

یک سفر رفت و برگشت کاری به اهواز، درد دلهای یک کارآفرین و حس و حال سفرنامه نوشتن همه و همه باعث این شد که اهوازنامه را بنویسم. امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. مطالب مرتبط سایر سفرنامهها … (ادامه مطلب)

امروز از مرگ آرتور سی.کلارک باخبر شدم. اصل خبر از قرار زیر بود: آرتور سی کلارک نویسنده علمی تخیلی درگذشت سِر آرتور سی کلارک، نویسنده بریتانیایی داستان های علمی-تخیلی در سن ۹۰ سالگی در سریلانکا درگذشته است. آقای کلارک…