پیراهن وصلهدار – داستان کوتاه مناسبتی اربعین حسینی

پیراهن وصله دار – «برات» تو هم بیا بریم. خوش میگذره به خدا، اوسا میگه همه چیز مفتیه، کلی چلوکباب میخوریم. حسن صافکار و شاگرداش هم با ما میاند. – نه من نمییام. بی بی تنها می مونه. اوسا هم…
داستانهای کوتاه

پیراهن وصله دار – «برات» تو هم بیا بریم. خوش میگذره به خدا، اوسا میگه همه چیز مفتیه، کلی چلوکباب میخوریم. حسن صافکار و شاگرداش هم با ما میاند. – نه من نمییام. بی بی تنها می مونه. اوسا هم…

شنگولی خیلی ساده وارد زندگیم شد.. یک روز که دبیرستان تعطیل شد، طبق عادت با چندتا از بچهها دویدیم توی ساندویچ فروشی درب و داغان سر خیابان. من یک ساندویچ بندری خریدم و زود آمدم بیرون چون میخواستم سریع برسم…
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.