Tag داستان

فصل دهم: سرقت از گنجینه اسرار

خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان ناامید داستان ناگهان از دنیای خودش وارد دنیایی دیگر شده و درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشودملکه او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستدپس از اطلاع از یک توطئه درباری، نجات جان مندیل از دست شیر گرسنه و در نهایت مواجهه با اژدهای فریبکار سر از شهر غول‌ها در می‌آورد. استراحتی در غریب‌نواز مادر مندیل میکنند و دوباره راهی ماجراجویی می‌شوند. 

و حالا این شما و این ادامه داستان:

 

سرقت از گنجینه اسرار
پرواز کوتاهی بر فراز شهر غول‌ها داشتیم، زیر پایم خانه‌های غول‌آسا با نوری کم‌سو روشن شده بود.(ادامه مطلب)

فصل هفتم: استقبال مادرانه

فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنیداما خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشودملکه هم او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستد. او پس از اطلاع از یک توطئه درباری، نجات جان مندیل از دست شیر گرسنه و در نهایت مواجهه با اژدهای فریبکار سر از شهر غول‌ها در می‌آورد. 

و حالا این شما و این ادامه داستان:

فصل هفتم: استقبال مادرانه

مندیل به اولین درب درون دالان که رسید آن را باز کرد و من را به وسط یک اتاق بزرگ هل داد.(ادامه مطلب)

آخرین ایستگاه

باربر «شادترین هم‌سفر» با ضربه‌ای آرامی به «آخرین ایستگاه» متصل شد. ایرج با خستگی صدای مراحل مختلف اتصال را پیگیری می‌کرد و بی‌صبرانه منتظر بود که محموله جدید را دریافت کند. آمدن این باربرها هیچ هیجانی نداشت. آن‌ها با بار…

هیولا در شهر

hayola dar shahr

هیولا برمی‌گشت. این را همه می‌دانستند. بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند هیولای خرچنگی. چون روی چهارپا می‌ایستاد و دو تا دست هم داشت که با آن هر چی که جلویش قرار می‌گرفت را نابود می‌کرد. درست شبی که ماه کامل…

فصل سوم: توطئه در دربار

خلاصه قسمتهای قبل: فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است: قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد…

فصل دوم: بارگاه ملکه عفريت‌ها

بارگاه ملکه عفريت‌هاوقتی به هوش آمد، شنيدم که دو نفر داشتند با هم حرف می‌زدند. –    احمق بی‌شعور، نمی‌دانی آدمی‌زاد نمی‌تواند توی ارتفاع بالا نفس بکشد. اگر بهوش نياید، می‌خواهی جواب ملکه را چی بدهی؟ خام خام می‌خورتت.–    نمرده که!…

دوئل با کامپیوتر

 مقدمه سال آخر دبيرستان در حالی که همه نگران امتحانات ديپلم و کنکور ورودی دانشگاه بودند، من نگران قهرمان داستان جديدم بودم. داستان از نظر خودم يک علمی/تخيلی ناب بود، دنيايي را در آينده به تصوير کشيده بودم که کامپيوترها…

اسامی داستانهای راه یافته به بخش پایانی مسابقه ادبیات گمانه‌زنی

دبیرخانه‌ی پنجمین دوره‌ی جایزه‌ی هنر و ادبیات گمانه‌زن، فهرست داستان‌های راه یافته به مرحله داوری نهایی بخش مسابقه‌ی داستان‌نویسی این جایزه را منتشر می‌کند. بنا بر اعلام دبیرخانه‌ی جایزه، از میان ۱۴۵ داستان ارسال شده به دبیرخانه‌ی مسابقه، ۱۶ داستان…

مبارزه برای آزادی

آن جسم غول‌پيکر، قطری حدود 1 کیلومتر داشت با این حال یک دست و یک تکه به نظر می‌رسيد. لبه‌های آن بسیار تیز بودند. ظاهر فلزی داشت و به شدت می‌درخشید. پس ازخروج کامل آن از دل زمين، تعدادی زیادی مرد از درون شکاف خارج شدند و به سوی آن حرکت کردند. بیشتر آنها لباس‌های سفید و براقی داشتند که به صورت یک تکه بود. اکثرا پیر بودند ولی چند جوان هم در میان آنها ديده می‌شد. بیشتر آنها دور یک مرد جوان را گرفته بودند. یک پیرمرد با موهای سرخ به آن جوان گفت:
– جف مواظب خودت باش.
مرد جوان دیگری که انبوه ريش طلائی‌ رنگ صورتش را گرفته بود گفت:
– تو تنها امید ما هستی.… (ادامه مطلب)