پیراهن وصله دار – «برات» تو هم بیا بریم. خوش میگذره به خدا، اوسا میگه همه چیز مفتیه، کلی چلوکباب میخوریم. حسن صافکار و شاگرداش هم با ما میاند. – نه من نمییام. بی بی تنها می مونه. اوسا هم میگه نباید کار مردم را زمین بگذاریم. اگر من بیام دست تنها میمونه. – دروغ...
دسته: داستان کوتاه
داستانهای کوتاه
گربه شیر کاکائو خور
شنگولی خیلی ساده وارد زندگیم شد.. یک روز که دبیرستان تعطیل شد، طبق عادت با چندتا از بچهها دویدیم توی ساندویچ فروشی درب و داغان سر خیابان. من یک ساندویچ بندری خریدم و زود آمدم بیرون چون میخواستم سریع برسم خانه و بنشینم پای بازی فیفا. همین جور که داشتم به آن ساندویچ چرب گاز...
حفاظت شده: قسمت چهاردهم(پایانی): سرانجام
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: قسمت سیزدهم: فراری
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: قسمت دوازدهم: بیمار
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: قسمت یازدهم: پایان سفر
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: بخش دهم: مسافر قاچاق
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: بخش نهم: زندانی
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.
حفاظت شده: بخش هشتم: سفر
هیچ چکیدهای موجود نیست زیرااین یک نوشته حفاظت شده است.