ازدواج به روایت تاریخ

شرایط ازدواجاولین ازدواج

این روزها همه دارند از سخت شدن روز به روز ازدواج صحبت میکنند. شاید به نظرتان اغراق بیایید. اما اگر نگاهی به تاریخ بیندازیم شاید بهتر بتوانیم حقایق را بررسی کنیم.
به روایت تاریخ، اولین ازدواج بسیار ساده اتفاق افتاد. خداوند تبارک و تعالی دست حوا را در دست آدم گذاشت و از بهشت خودش بیرونشان کرد و گفت زمین برای شما، بروید نسلتون رو پرورش بدهید.

انسانهای جنگلی

آدم ابوالبشر در پرورش نسل موفق بود اما ازدواج برای نسل بعدی او در عصر درخت نشینی کمی سخت‌تر شد. چون طرف حداقل باید مثل تارزان یک شکم سیکس‌پک میداشت، تا بتونه دست یکی از دختران را بگیره و از درخت خودش بالا ببره. … (ادامه مطلب)

Read more

طرحهای آزمایشی برای یک برنامه طنز تلویزیون

امروز مراجعه کردم برای امتحان، مشخص شد امتحانی در کار نیست و باید کار عملی بکنیم. در اولین مرحله باید برای یک برنامه طنز طرح بدهیم. بیست موضوع اعلام کردند که عبارتند از:

  1. ازدواج
  2. طلاق
  3. اعتیاد
  4. شغل
  5. سفر
  6. تحصیلی – دانشگا
  7. خانواده
  8. ترس
  9. هدیه و جشن
  10. محیط زیست
  11. خرید و فروش
  12. شبکه های مجازی
  13. کتاب
  14. وام
  15. ورزش
  16. بیمار و دکتر
  17. لاکچری
  18. آب
  19. سربازی
  20. ترافیک

به نظرم موضوعها خیلی تکراری است و برای هر کدامشان هر سال چندین عنوان طنز ساخته شده است و دادن طرح جدید خیلی سخت است. تازه باید توی همین دو سه روز مانده به عید طرحها را بدهیم.… (ادامه مطلب)

Read more

امتحان تلویزیون

فردا دارم میروم آزمون بدهم برای نویسندگی یک برنامه در تلویزیون اصفهان! برام دعا کنید عاقبت بخیر بشوم. اگر رد شدم که مسلما باز هم به نویسندگی ادامه میدهم تا بهتر شوم. اما قبول شدنم میتواند کمک خوبی در این مسیر به من بکند.

امتحان(ادامه مطلب)

Read more

شب قصه – هفت گنبد – قصه گویی هفت پیکر نظامی

موسسه افسان‌سرا تنها موسسه خصوصی و غیر انتفاعی است که در اصفهان در حال کار جدی بر روی ادبیات فارسی و بخصوص داستانها و افسانه های قدیمی ما است. یکی از برنامه های این موسسه برگزاری شب های قصه است. امشب شاهد هشتمین شب قصه این موسسه بودم که به منظومه هفت پیکر نظامی گنجوی پرداخته بود. کار و اجرایی زیبایی بود، هفت خانم قصه گو هر کدام یکی از داستانهای را از قول شاهدختهای داستان نظامی تعریف میکردند. برنامه همراه با اجرای موسیقی زنده و اجرای زیبا مجری، طراحی لباس زیبا و متناسب و محیط خیال انگیز عصارخانه شاهی همه و همه ترکیب زیبای به وجود آورده بودند.… (ادامه مطلب)

Read more

کجا میرویم ؟

دیروز از تصمیم فرهنگی گروهی از هم میهنانم خوشحال شده بودم، اما امروز با این عکس آه از نهادم برخواست. واقعا ما به کجا میرویم ؟ آدم میتواند تصورش را بکند که کتابفروشی های کاغذی شاید روزی جایشان را به موبایل فروشی و فروشگاه های تجهیزات مخابراتی و الکترونیکی بدهد یا هر جور کار فرهنگی حتی کافه کتاب. اما تبدیل شدن یک محل فرهنگی به یک قلیون کده، از نظر من یک فاجعه است.

تبدیل کتابفروشی به قلیانکده

 … (ادامه مطلب)

Read more

نام گذاری معابر به نام کتاب

خیابان کتاببعضی کارهای زیبا هست که آدم وقتی میشنود دوست دارد آنها را برای بقیه بیان کند، تا بقیه نیز تشویق به انجام چنین کار بشوند. یکی از آنها اقدام زیبای شورای دهیاری روستای تاج آباد است. این شورا نه تنها تصمیم گرفته معابر روستا را به نام کتاب ها (و نه نویسنده ها و شعرا) نام گذاری کند، بلکه کار خودش را جهانی کرده و از سفارتخانه‌های خارجی نیز درخواست همفکری کرده است.

به نظرم وقتی کسی که توی میدان شاهنامه، خیابان هزار و یک شب، کوچه دن آرام زندگی بکند، خواه ناخواه به خواندن این کتابها تشویق میشود. حالا فکرش را بکنید کسی در کوچه 《مردی به نام اُوِه》 (کتاب سوئدی مشهور این روزها اثر فردریک بکمن) یا 《چرخ فلک》(نمایشنامه معروف آرتور شنیتسلر اتریشی) چه حالی دارد.… (ادامه مطلب)

Read more

کتاب آخرین جواب اثری آیزاک آسیموف ترجمه الهام حق پرست

گزارش کتاب «آخرین جواب»

کتاب آخرین جواب، مجموعه داستانی است از استاد مسلم ژانر علمی/تخیلی آیزاک آسیموف. خیلی از هم نسلهای ما را جناب آسیموف تبدیل کرد به کرم کتاب بخصوص از نوع علمی/تخیلیش که این روزها جایش خیلی خالی است. مدتها بود دلم لک زده بود برای خواندن یک اثر جدید از او. متاسفانه وقتی دو طبقه از کتابخانه را کتابهای آسیموف پر کرده باشد، و خود نویسنده هم در دنیای دیگر، نمیتوانی امیدی به کتاب نخوانده از او داشته باشی. ولی بازهم میتوانی با خرید یک کتاب تازه چاپ شده، کمی خودمان را گول بزنیم و کمی به حس نستالژیکمان پر بدهیم.… (ادامه مطلب)

Read more

سیب – داستان کوتاه

داستان سیب هم یکی دیگر از تکلیفهای کلاس فیلمنامه نویسی است. قرار بود داستان در مورد موقعیت یک سیب و دو آدم متشخص باشد. تکلیف من باز خیلی از موضوع دور بود.

 

سیب

راننده مینی‌بوس داشت از توی ترمینال حرکت میکرد که ماشینی کنارش ایستاد، شیشه سمت شاگرد پایین آمد و سری ژولیده با عینکی کائوچویی به چشم از آن بیرون آمد و از راننده مینی‌بوس پرسید: «پیران میری؟» وقتی جواب مثبت راننده را شنید، اشاره کرد که منتظرش بماند. ماشینی که روی درهایش آرم اداره نقشه برداری بود، کمی جلوتر ایستاد و مرد پیاده شد. چند دقیقه‌ای طول کشید تا با کمک راننده وکلی زحمت سه پایه، ژالن و دوربین نقشه‌برداری را از ماشین پیاده و سوار مینی‌بوس کرد.… (ادامه مطلب)

Read more

داستان کوتاه «کیف قاپ»

داستان کیف قاپ تکلیف دیگری از کلاس فیلمنامه نویسی است. موضوعی که استاد گفت این بود که فرد کیف قاپ باید عاشق دختر صاحب کیف بشود. من البته مثل همیشه در صحنه های عاشقانه مشکل دارم. اما از نتیجه کارم زیاد هم ناراضی نیستم.

کیف قاپ

پسر نفس نفس زنان توی خروجی راه پله ها پیچید، صدای پای تعقیب کنندگانش هنوز به گوش میرسد، اما در دیدرس آنها نبود. یا حالا یا هیچ وقت باید ریسک میکرد. فوری خودش را انداخت زیر راه پله ها و نفسش را حبس کرد. چند ثانیه بعد تعقیب کننده هایش از راه رسیدند و با سرعت از پله ها بالا رفتند.… (ادامه مطلب)

Read more