مجله شماره چهار شگفتزار

اصل قصه است: يک داستان خوب در ژانر وحشت و با کمی اغماض کمدی سياه است. اين اثر خوب «رابرت بلاچ» با ترجمه روان «محمد حاج زمان» در کوتاه ترين زمان ممکن شما را به یک تور خاطره انگيز از دنیای وحشت می‌برد.
نبض واقعی ماشين: یک اثر علمی/تخیلی ناب از مايکل سوان‌ويک با ترجمه امير سپه‌رام است. اثری که خواندن آن را به همه دوست‌داران اين ژانر توصيه می‌کنم.
حرکت: اثر عالی و نامناسبی از حبيب‌الله کلانتری است که هر چند سردبیر آن را در ژانر فانتزی طبقه‌بندی کرده است. اما بدون شک به ژانر علمی/تخيلی تعلق دارد و احتمالاً سردبیر با اين کارش می‌خواسته است، فانتزی دوستان را گول بزند که اعتراض نکنند. اين داستان روایتی تازه از يک گره کهن ژانر علمی/تخیلی است که اينبار از دیدی ديگر نوشته شده است. علارغم قديمی بودن گره داستان، نويسنده به خوبی آن را تا آخرين سطرهای داستان از شما پنهان می‌کند و به جای آن يک مقاله کامل پشگويانه در قالب يک نامه (يا گزارش) به شما ارائه می‌کند. هر چند خود مقاله بخاطر موضوع آن و نحوه روايت آن جالب است، اما به مرور شاید حوصله خوانندگان را سر ببرد. در واقع به نظر من چيزی که در اين داستان نامناسب است، زاويه ديد راوی است که به صورت نگارش يک نامه آمده است. شايد اگر اين داستان به صورت يک مصاحبه يا سمينار يا حتی حين يک فرار تعريف می‌شد، بيشتر خواننده را جذب می‌کرد. البته بايد اقرار کرد که با توجه به لحن مقاله مانند داستان، هنوز هم نویسنده موفق به نگه داشتن خواننده تا آخر داستان هست.
تنها گله‌ای که باقی می‌ماند اين است که چرا نويسنده اين داستان را بومی‌سازی نکرده است. در حالی که در واقع با چند تغییر اسم ساده اشخاص و مکانها می‌توانست اينکار را بکند. مثلاً به راحتی می‌توانست به جای جزیره گالاپاگوس، جزیره قشم را بگذارد که ازقضا آنجا هم محل تخم‌گذاری لاک‌پشت‌ها است. تازه خود نويسنده در داستان اشاره می‌کند که برج‌ها بيشتر در بيابانها ساخته می‌شوند که ایران از این نظر به اندازه کافی غنی هست. اشاره به برج بابل که در عراق قرار دارد، اين توقع ما را بيشتر هم می‌کند. در نهايت به نظرم اين داستان امکان تبديل شدن به يک داستان بلندتر و يا يک رمان را هم دارد. اميدوارم نويسنده در آينده با چنين کاری از جنبه علمی/پيشگويانه داستان بکاهد و به جذابیت آن بیفزايد.
«گمانه‌زنی عصر اينتلکترونيکس» مقاله‌ای است که به معرفی «استانيسلاو لم» علمی/تخیلی نویس شهیر لهستانی و آثارش می‌پردازد. يک مقاله خوب که اشتیاق ما را برای خواندن ساير آثار نويسنده تندتر می‌کند. هر چند هنوز به غیر از دو اثر معروف «شکست‌ناپذير» و «شکست در کوئينتا» اثر ديگری از اين نويسنده به فارسی ترجمه نشده است. اما اين مقاله می‌تواند راه‌گشایی مترجمان برای انتخاب آثار بعدی برای ترجمه باشد. باید از رضا پورديان بخاطر این مقاله خوب تشکر کرد.
در بخش معرفی کتاب، سينا فرخی به يک اثر کمتر شناخته شده نويسنده معروف آمريکایی «جک لندن» به نام «طاعون ارغوانی» پرداخته است. حقیقتاً مدتها بود که مغرورانه فکر می‌کرد تنها خواننده اين اثر ناياب در بين زندگان هستم! اما خوشبختانه اين اثر با ناشر جديدی پس از نيم قرن دوباره پا به عرصه گذاشته است. جک لندن نويسنده‌‌ قوی است که آثارش و فضایی که ساخته است، هنوز که هنوز است برای خوانندگان کتاب‌ها و ببيندگان فيلم و سريالها ساخته شده بر اساس آن آثار جذاب است. اما شايد کمتر کسی جک لندن را بعنوان یک نویسنده آثار گمانه‌زنی می‌شناسد. در واقع تا جائی که من می‌دانم به غير از اثر فوق، تنها کتاب «ولگرد ستاره‌ها»ی اين نويسنده است که در اين ژانر می‌گنجد. با خواندن اين معرفی کتاب، علاوه بر آشنائی بيشتر با زندگی اين نويسنده، با سایر آثارش هم بيشتر آشنا می‌شويد. تنها نکاتی که به معرفی کتاب اين نويسنده می‌توانم اضافه کرد اين است که جک لندن ما را با «شمال بزرگ» آشنا کرد نه «غرب وحشی».
در نهايت اين شماره با سومين قسمت و آخرين قسمت از داستان دنباله دار عزلت اثر «اورسولا ک. لگويين» به ترجمه خوب «سمیه کرمی» به پايان می‌رسد. عزلت اولين پاورقی خارجی مجله بود و حقیقتاً جای آن در مجله خالی می‌ماند و اميدواریم با داستانهای خوبی در آينده پر شود. هر چند در اين شماره، اشکالات حروفچينی کمی از لذت خواندن آن کم می‌کرد. مثلاً در تيتر اين قسمت پاورقی را پاوررقی نوشته شده است و يا در بعضی جاها کلمات به گونه شکسته شده‌ اند که من اول فکر کردم، اينها مخصوص و برای نشان دادن تاثیر زندگی در بین مردم بر روی قهرمان داستان، اينطوری نوشته شده‌اند اما در نهايت متوجه شدم که مشکل از عجله در تهيه بوده است.
اين مشکل خاص فقط مربوط به اين داستان نیست، اما مشخص است که هر چه به آخر مجله نزديکتر می‌شويم، مشکلات بيشتر است. مثلاً در بخش معرفی کتاب عدد 1 مربوط به پانويس را آنقدر بزرگ در کنار عنوان کتاب نوشته بودند که من فکر کردم اين مقاله به معرفی جلد اول کتاب می‌پردازد. خلاصه اينکه به نظر می‌رسد، سرعت چاپ اين شماره، حتی خود دست‌اندرکاران را هم شگفت‌زده کرده است.
در نهايت بايد از حروف چينی مجله يک انتقاد ديگر بکنم و آن نوشتن پانويسها در آخر داستانها و مقالات است که کمی برای ما که انتظار آن را در پايين هر صفحه داريم، مسئله‌ساز است. اميدوارم اين رويه در آتی اصلاح شود.

«سخن ماه» اين شماره هم که مروری بر خاطرات تشکيل مجله است، کلی خاطره‌انگیز بود. اما به نظر من نکته مهم آن در پاراگراف انتهای آن که درخواست ارسال پيشنهاد و انتقاد کرده بود، نهفته است. به نظرم اين بخش می‌تواند نويد يک «صفحه با خوانندگان» خوب باشد که کم‌کم جای خالی آن در مجله احساس می‌شود.

تا مروری بر شماره بعد، پيروز باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *