داستان خوانی در محفل ادبی آن‌گاه داستان – داستانی نه لایق محفل

داستان خوانی

نقد یک اثر همیشه برای نویسنده کشنده است، بخصوص اگر چهره به چهره و در یک جلسه عمومی باشد. اما اتفاقی که برای من افتاد، تفصیر خودم بودم. داستان علمی-تخیلی «چهارشنبه متفاوت» را برای داستان خوانی در گردهمائی «آن‌گاه داستان» انتخاب کردم. جائی که از قبل میدانستم بیشتر افراد طرفدار متنهای معناگرا و نثرهای پیچیده هستند. اما امیدوار بودم این داستان خوانی کمکم کند تا قسمت دوم داستان را سریعتر تمام کنم.

حجم داستان برای خواندن در یک جلسه بسیار طولانی بود و استفاده از اسم های سخت و نامانوس فضائی‌ها، استفاده از اصطلاحات تخصصی ادبیات علمی-تخیلی مثل بیومکانیک یا استفاده دوگانه از واژه های علمی مثل پلاسما برای شنونده ها نه تنها جالب نبود که باعث سردرگمی شده بود.

برخی ایرادات داستان

برخی از ایرادات آنقدر از نظر من دور از موضوع بود که من فکر کردم حتی جواب دادن به آن اشتباه است. مثلا از واژه پلاسما به این نتیجه رسیده بودند که من میخواهم یک داستان اخلاقی درباره ایدز بنویسم! در حالی که در داستان اشاره ای به پلاسما بعنوان یکی از چهار حالت اصلی ماده (در کنار گاز، مایع و جامد) از طرف فضائی ها بود که توسط آدمهای زمینی با پلاسمای خون اشتباه گرفته میشد.

بیومکانیک بعنوان ترکیب واژه بیولوژی و مکانیک با اسم یک نژاد اشتباه گرفته شد. در حالی که منظور من، پوسته های روباتی شکل برای پوشش فضائی ها از ترکیب بافتهای زنده و مکانیکی بود.

البته این تجربه دومم در این مورد بود و یادم نمیرود که دفعه اول که داستان «قنات زارچ» را برایشان خواندم سعی کردند به من که نسل اندر نسل خانواده مقنی داشتم، در مورد قنات توضیح بدهند. اینبار هم سعی کردند به من در مورد انواع اسلحه توضیح بدهند.

خیلی از نقدها هم رفت به سوی اینکه آیا داستان نوجوانانه است یا بزرگسالانه و یا اینکه آیا داستان قهرمان دارد یا ضد قهرمان. پیرنگ دارد یا ضد پیرنگ است. بگذریم از غلطهای املائی و انشائی.

قدر زر زرگر بداند، قدر گوهر، گوهری

خلاصه به این نتیجه رسیدم که خواندن این داستان خاص، در آن جلسه از اصل کار اشتباهی بود. این داستان بیشتر یک داستان گیگی برای علمی-تخیلی خوانهاست. اگر نبود تقدیر ویژه هئیت داوران چهارمین جشنواره افسانه ها را از آن خودش نمیکرد. از این میترسم که اگر من چند سال پیش و قبل از شرکت در جشنواره، این داستان را در جمع خوانده بودم و اینطور مورد نقد قرار گرفته بودم، ممکن بود اصلا این داستان را برای جشنواره نفرستم. من آدم پوست کلفتی هستم و با اعتماد به نفس (شاید کاذب!) به موفقیت خودم در این عرصه معتقدم. اما دارم به این فکر میکنم که اگر بازخورد افراد جوان تر نیز از نقدهای شنیده شده در این گردهمایی فقط قسمت تلخ و گزنده باشد، باید به طور کل در مورد آن بازنگری شود.

نه اینکه داستان من بی عیب بوده باشد، اما خواندن آن در این گردهمایی اشتباه بود. عیبهای خوبی هم از آن گرفتند، مثلاً تکرار بی دلیل و هشو گونه برخی مطالب. اگر بخواهم کمی خود بزرگ بینی داشته باشم، باید به ضرب المثل قدیمی «قدر زر زرگر بداند قدر گوهر، گوهری» اقتدا کنم. من هم اگر میخواستم این داستان را بخوانم باید در یک محفل علمی-تخیلی خوان میخواندم نه در یک محفل ادب دوست.

یک آرزو

ایکاش در اصفهان یک محفل ژانری برای ادبیات داشتیم. جائی که میتوانستیم در مورد ادبیات علمی-تخیلی، ادبیات ترسناک، ادبیات فانتزی و حتی ادبیات پلیسی/جاسوسی با بقیه علاقه مندان تبادل نظر کنیم. تا آن موقع باید به همین آن گاه داستان بچسبم و فقط سعی کنم داستانهای غیر ژانری برایشان ببرم. هر چند باز هم میدانم نثر ساده و کلاسیک من زیاد به کارشان نمیخورد.

در کل برخلاف انتظارم، هدیه تولدت سخت ناامید کننده ای سرنوشت برایم تهیه کرده بود!

 

One thought on “داستان خوانی در محفل ادبی آن‌گاه داستان – داستانی نه لایق محفل

  • ۱۳۹۶-۰۳-۳۱ at ۱۷:۳۸
    Permalink

    خب پس شما حسابی تک افتاده بودین توی جمع. منم یه بار تجربه خونده شدن داستانمو تو جمع داشتم با این فرق که اون موقع مجلس کاملا هماهنگ بود و همه دغدغه ژانری مشترک داشتن. تازه داستان من یه صفحه بیشتر نبود ولی خیلی سخت گذشت بهم.
    در دورهمی شما هم اکثریت با خانمهاست و خانمها معمولا کمتر با علمی تخیلی میونه دارن. چهارشنبه متفاوت بار طنز هم داره و بنظر میاد این جلسه روی آثار به شدت جدی حساب باز کرده.
    جای باصفایی هم هست. خیلی خوبه که این محافل وجود داره.
    بهرحال چهارشنبه متفاوت اثر جذابیه و داوران بسیار باتجربه و سختگیر و استخوان خرد کرده در ادبیات علمی تخیلی هم این مطلبو تایید کردن. اعتماد بنفس گرفتن از خواننده ها و شنونده ها خیلی روحیه بخشه اما در نفس اثر تغییری ایجاد نمیکنه. اگر کاری ضعیف باشه هرچقدر هم که ازش تمجید بشه باز یه کار ضعیفه. و نوشته ای اگر قوی باشه، هرچقدر هم که کوبیده بشه، قویتر میشه که ضعیفتر نمیشه.
    ولی کاش قبل از خوانش داستان، یکبار خود اعضای محفل داستانها رو بخونن که آمادگی ذهنی برای نقد کار داشته باشن. من خودم اگر کتابی بخونم یا فیلمی ببینم نیاز دارم که بذارم مدتی ازش بگذره و اصطلاحا کمی در ذهنم نشست کنه، تا بتونم قضاوت منصفانه ای داشته باشم. نقد بلافاصله بعد از خوندن یک داستان خصوصا اگه داستان توسط شخص دیگه ای خونده شده باشه و شنیده باشیمش چندان نقد جدی و مفیدی نمیتونه باشه. حتی نقد مثبت هم در چنین شرایطی ممکنه ناشی از احساسات و هیجانزدگی آنی و زودگذر باشه و خب اینم ارزش چندانی نداره.
    البته شما ناامید نشین. حض،ر مداوم در چنین جلساتی باعث میشه که کم کم اعضا با فضای فکر و قلم شما آشنا بشن.
    جای من تو این جلسات خالیه که حسابی حظ میبرم از شنیده شدن داستانهایی از شما که قبلا خوندمشون با صدای خودتون.
    اثاری میخکوب کننده از شما مثل داستانهایی که ان شاءالله امسال در مسابقه افسانه ها مورد نظر داوران قرار میگیره.
    موفق باشید و سلامت. قوی باشید و استوار و ثابت قدم به حول و قوه الهی.

    Reply

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *