داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (121): چهره آشنا

خلاصه: خواندیم در حالیکه مرداس جاسوس، یاور قصاب و داروغه را کشته و سعی می‌کند وزیر را ترور کند. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او هستند. آنها مطمئن هستند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. در این میان شاه عباس دستور داد دختر داروغه بعنوان دخترخوانده‌اش به حرم‌سرا برده شود. مشاهده این موضوع حال زانیار که به او علاقه داشت، را پریشان می‌کند اما با دستور آزادی مصطفی شیرفروش به نزد دیوان‌بیگی می‌رود.
هنگامی که زانیار و همراهانش به باغ دیوان‌بیگی رسیدند، حاجب که از رسیدن آنها تعجب کرده بود، به سرعت به داخل باغ دوید و به دیوان‌بیگی اطلاع داد که گروهی از گزمه‌ها درب باغ ایستاده‌اند و تقاضای ملاقات فوری شما را دارند.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (120): یادی از گشته

خلاصه: خواندیم در حالیکه مرداس جاسوس یاور قصاب و داروغه را کشته و سعی می‌کند وزیر را ترور کند. عیاران شهر و در راس آنها زانیار به دنبال گرفتار کردن او هستند. آنها مطمئن هستند که مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد. در این میان شاه عباس دستور داد دختر داروغه بعنوان دخترخوانده‌اش به حرم‌سرا برده شود. مشاهده این موضوع حال زانیار را پریشان می‌کند.
زانیار گذر زمان را حس نمی‌کرد ناامیدانه کنار کوچه نشسته بود و به همه اتفاقاتی که طی سال گذشته برایش افتاده بود فکر می‌کرد. از زمانی که در یک شب تاریک همراه افسون دغل به دنبال طعمه‌ای برای دزدی می‌گشتند و با فرزانه دختر داروغه روبرو و در همان نگاه اول عاشق او شده بود خیلی گذشته بود.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (118): آخرین وارث داروغه

خلاصه: خواندیم در حالیکه عیاران و حاتم‌بیگ وزیر به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس نقشه‌ای خطرناک دیگری در سر داشت. او اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کند اما با حضور زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا کرد. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود و از رابطه آنها با گرگین اطلاع پیدا می‌کند.
مرداس و دستیارش در حالی که زانیار دورادور آنها را تعقیب می‌کرد به بازار رسیدند. بازار فعالیت صبحگاهی خود را شروع کرده و پر از آدم بود. در شلوغ‌ترین قسمت بازار مرداس از اسب پیاده شد و لنگان لنگان در کنار ارسلان شروع به حرکت کرد. زانیار سعی داشت به آنها نزدیکتر شود ولی درست لحظه‌ای که یک کاروان شتر با بار رد می‌شدند، آنها را گم کرد.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (117): خائن همیشگی

خلاصه: خواندیم که در زمانی که عیاران و حاتم‌بیگ وزیر به دنبال قاتل یاور قصاب و داروغه بودند، مرداس نقشه‌ای خطرناک دیگری در سر داشت. او و ارسلان در لباس گزمه‌ها اقدام به ترور حاتم‌بیگ وزیر می‌کنند. اما با حضور به موقع زانیار و امامقلی، وزیر نجات پیدا می‌کند. زانیار به دنبال ترورکنندگان می‌رود ولی باز گرفتار می‌شود. اما اینبار ارسلان او را نمی‌کشد.
زانیار کمی بر بالای بام صبر کرد. نفسی تازه کرد و گذاشت صدای سم‌ اسبها دور شود. بعد از جای خودش بلند شد. برای بار دوم از دست مرداس و دستیارش نجات پیدا کرده بود. نمی‌دانست چرا دستیار مرداس او را نکشته اما حاضر نبود قاتلین استادش را همینطور رها کند.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (116): مهاجمان

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار به دام مرداس جاسوس عثمانی افتاد که او را با پیام تهدید نزد بابامسرور فرستاد. بابامسرور پس از با خبر کردن حاتم‌بیگ وزیر و الله وردی خان، زانیار و امامقلی را مامور مراقبت از وزیر کرد. اما فردای آن روز به کاروان حاتم‌بیگ وزیر حمله شد، امامقلی وزیر را به جای امنی رساند و زانیار به دنبال مهاجمان رفت.
هنگامی که امامقلی در حال رساندند حاتم‌بیگ وزیر به کاخش بود، گروه اصلی محافظان و زانیار به تعقیب مهاجمان پرداخته بودند.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (115): گزمه ها

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار به دام مرداس جاسوس عثمانی افتاد که او را با پیام تهدیدی نزد بابامسرور فرستاد. بابامسرور پس از با خبر کردن حاتم‌بیگ وزیر و الله وردی خان، زانیار و امامقلی را مامور مراقبت از وزیر کرد.
با روشن شدند اطراف، زانیار و امامقلی خسته از جای خود بلند شدند و نگاه دقیق‌تری به اطراف کردند تا اگر کس دیگری آنجا کمین زده است را شناسائی بکنند. در همان حال امامقلی از زانیار پرسید: «عجیب بود. دیشب هیچ گزمه‌ای از مقابل کاخ رد نشد.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (113): وزیر و سپسالار

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار به دام مرداس جاسوس افتاد. مرداس بوسیله او پیامی به بابامسرور فرستاد. بابامسرور نیز تصمیم به باخبر کردن وزیراعظم گرفت. زانیار زمانی به حضور حاتم‌بیگ وزیر رسید که الله وردی خان سپسالار ایران نیز نزد او بود.
زانیار وقایع چند روز گذشته را برای حاتم‌بیگ وزیر و الله وردی خان و پسرش تعریف کرد. وقتی حاتم‌بیگ وزیر همه چیز را شنید، دستی به ریش سفید خودش کشید و گفت: «بد شد. مرداس به طور حتم نقشه‌ وحشتناکی کشید که به اجرای آن مطمئن است و اگر نه آن را لو نمی‌داد.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (112): الله وردی خان

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار که مامور مراقبت از وزیر اعظم شده بود به دام مرداس جاسوس افتاد. مرداس او را نکشت و بوسیله او پیامی به بابامسرور فرستاد. بابامسرور هم تصمیم گرفت حاتم بیگ وزیر را باخبر کند.
زانیار متعجب از شکستن خنجرش با مهارت شمشیر مرد جوان را منحرف کرده و با دست چپ خودش، مچ دست او را گرفت و آن را بالا برد تا نتواند دوباره شمشیرش را به کار گیرد. ضارب نیز بالافاصله مچ دست راست زانیار را گرفت و بالا برد.(ادامه مطلب)

Read more

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (111): پیامی برای حاتم‌بیگ وزیر

خلاصه: خواندیم که با کشته شدن یاور قصاب و داروغه، شهر اصفهان نزدیک به آشوب بود. در حالی که عیاران به دنبال قاتل بودند، زانیار که مامور مراقبت از وزیر اعظم شده بود به دام مرداس جاسوس افتاد. مرداس او را نکشت و تنها به بابامسرور پیغامی فرستاد که باعث نگرانیش شد.
شب هنگام بعد از اذان مغرب، هنگامی که عیاران در زورخانه گرد هم آمده بودند تا آخرین خبرها را بگیرند. زانیار بابامسرور را به زورخانه برد. بابامسرور در مورد پیامی که مرداس داده بود به آنها گفت. سپس تصویری را که سالها قبل بر روی چرم نقاشی شده بود را بیرون آورد و به متین داد تا به همه نشان بدهد و به کسانی که در جنگ ازبک‌ها با او نبودند توضیح داد که این تصویر را نقاش‌باشی شاه بر اساس توضیحات او و یارانش کشیده و به چهره مرداس بسیار نزدیک است.(ادامه مطلب)

Read more