آخرین ایستگاه

باربر «شادترین هم‌سفر» با ضربه‌ای آرامی به «آخرین ایستگاه» متصل شد. ایرج با خستگی صدای مراحل مختلف اتصال را پیگیری می‌کرد و بی‌صبرانه منتظر بود که محموله جدید را دریافت کند. آمدن این باربرها هیچ هیجانی نداشت. آن‌ها با بار…

دشمنان

تازگی‌ها فهمیدم که آمریکایی‌ها نه تنها دشمنان ملت ما هستند، بلکه دشمنان قسم خورده ادبیات ما هم هستند. و اگر نه برای چی درست چند روز بعد از تمدید دو ساله هاست سایت، به من خبر دادن که به دلیل…

مینویسم پس هستم

امشب آخرین فرصت شرکت در هفتمین دوره مسابقه داستان نویسی گمانه زنی است. امسال به دلیل شرایط خاص مسابقه، من پنج تا از داستان‌هایم را برای شرکت در مسابقه فرستادم. دیشب آخرینش را به نام «روز نو» تمام کردم که…

هیولا در شهر

hayola dar shahr

هیولا برمی‌گشت. این را همه می‌دانستند. بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند هیولای خرچنگی. چون روی چهارپا می‌ایستاد و دو تا دست هم داشت که با آن هر چی که جلویش قرار می‌گرفت را نابود می‌کرد. درست شبی که ماه کامل…

فصل چهارم: خطر در علف‌زار

خلاصه قسمتهای قبل: فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است: قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد…

2012-12-12 12:12:12

ساعت 12:12:12 امروز 12/12/2012 از نظر توالی عدد 12 اتفاقی است که حداقل یک قرن باید بگذرد تا دوباره اتفاق بیفتد. در خوشبینانه ترین حالت هم بعید میدانم در آن زمان زنده باشم. اما آنقدر خوشبین هستم که امیدوار باشم…

فصل سوم: توطئه در دربار

خلاصه قسمتهای قبل: فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است: قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد…