هیولا در شهر

hayola dar shahr

هیولا برمی‌گشت. این را همه می‌دانستند. بچه‌ها اسمش را گذاشته بودند هیولای خرچنگی. چون روی چهارپا می‌ایستاد و دو تا دست هم داشت که با آن هر چی که جلویش قرار می‌گرفت را نابود می‌کرد.
درست شبی که ماه کامل می‌شد، ظاهر می‌شد. ناگهان بالای تپه‌ای روبروی دروازه ظاهر می‌شد. با صدای هولناکی از آنجا راه ‌می‌افتاد و پایین می‌آمد. از خندق و دروازه به سادگی می‌گذشت. و خودش را به میدان جلوی قلعه می‌رساند. قدش تقریبا اندازه برج بلند قلعه بود. بار اولی که ظاهر شد در دروازه هنوز سرجایش بود. اما با آتشی که از درون خودش بیرون داد، آن را منفجر کرد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

فصل چهارم: خطر در علف‌زار

خلاصه قسمتهای قبل:

فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشود. ملکه هم او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستد. او  متوجه توطئه‌ای برای سرنگونی ملکه می‌شود به کمک دیوها می‌شود. با این وجود مجبور است به همراه مندیل به دنبال جام برود.

و  حال این شما و این ادامه داستان:

خطر در علف‌زار

به نظر می‌رسيد منديل عفريت قوی باشد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

گزارش کتاب «سیر باختر»

saeire bakhtarنام کتاب: سیر باختر
نویسنده: ووچنگ نن
مترجم: شهرنوش پارسی‌پور
ناشر: نشر علم
نوبت چاپ: اول تاستان ۱۳۷۴
تعداد صفحه: ۱۵۳۰ صفحه در دو جلد
شمارگان: ۳۳۰۰ نسخه
قیمت: ۳۱,۵۰۰ ریال

ادبیات شرق دور و چین، مثل ادبیات هر تمدن دیگری دارای افسانه‌های و داستان‌های خاص خود است که بر پایه فرهنگ و تمدن همان کشور تهیه شده است. چهار ستون ادبیات داستان چین قدیم بر چهار افسانه استوار است.
–    افسانه سه امپراتوری (یا همان داستان عروسکی سه برادر)
–    افسانه کنار رودخانه (یا همان سریال جنگجویان کوهستان)
–    رویای خانه سرخ
–    افسانه سیر باختر
در اکثر این افسانه‌ها، چند مورد جالب به تصویر کشیده شده است.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

2012-12-12 12:12:12

ساعت 12:12:12 امروز 12/12/2012 از نظر توالی عدد 12 اتفاقی است که حداقل یک قرن باید بگذرد تا دوباره اتفاق بیفتد. در خوشبینانه ترین حالت هم بعید میدانم در آن زمان زنده باشم. اما آنقدر خوشبین هستم که امیدوار باشم این وب سایت در آن زمان هم فعال باشد. بنابراین از همین جا به آیندگان سلام میکنم و آرزوی خوشبختی و شادکامی برایشان دارم.

این نوشته قرار است با استفاده از سیستم انتشار اتوماتیک جوملا سر ساعت مقرار فعال گردد، امیدوارم اینطور بشود!… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

فصل سوم: توطئه در دربار

خلاصه قسمتهای قبل:

فصلهای قبلی داستان را میتوانید در اینجا مطالعه کنید. اما خلاصه داستان از این قرار است:

قهرمان داستان که قصد خودکشی از روی منارمسجدعلی را داشت، ناگهان درگیر ماجرایی متفاوت میشود و به اشتباه به جای شاگرد کیمیاگر توسط مندیل عفریت به دربار ملکه عفریتها برده میشود. ملکه هم او را به ماموریتی برای یافتن جام جم میفرستد

و  حال این شما و این ادامه داستان:

 

فصل سوم: توطئه در دربار

منقيل وزير، ما را به يک اتاق بزرگ در کنار تالار ملکه راهنمائی کرد. خودش بر روی تختی که در صدر اتاق بود نشست و به من اشاره کرد که بر روی تخت کناری بنشينم.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

فصل دوم: بارگاه ملکه عفريت‌ها

بارگاه ملکه عفريت‌ها
وقتی به هوش آمد، شنيدم که دو نفر داشتند با هم حرف می‌زدند.
–    احمق بی‌شعور، نمی‌دانی آدمی‌زاد نمی‌تواند توی ارتفاع بالا نفس بکشد. اگر بهوش نياید، می‌خواهی جواب ملکه را چی بدهی؟ خام خام می‌خورتت.
–    نمرده که! هنوز دارد نفس می‌کشد، الان حالش جا می‌آيد.
–    واسه خاطر خودت هم که شده، اميدوارم همينطور باشد. يک هفته است که ملکه شب و روز نداره و منتظر تو است. ديشب ملکه تا صبح منتظرت بود. چرا اينقدر دير کردی؟
–    کلی طول کشيد که پيداش کردم. مجبور شدم بالای همه منارهای هفت شهر را بگردم. تازه پيرمرده خودش نيومده بود، اين آدمی زاد را فرستاده!… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

فصل اول: منار مسجد علی

اگر يک زمانی روزگار آنقدر به شما فشار آورد که قصد خودکشی داشتید، دور بناهای قديمی بلند را خط بکشيد و اگر نه از چاله به چاه می‌افتيد. اين را از روی تجربه شخصی می‌گويم. بگذاريد ماجرا را از اول براتون تعريف کنم بعد خودتون قضاوت کنيد.
بعد سالها، شرکتی که برای برپاييش کلی زحمت کشيده بودم، ورشکست شده بود و حالا من مونده بودم و کلی وام بانکی پرداخت نشده و فشار خانواده. اين اتفاقاتی است که شايد در جوانی آدم بتواند تحمل کند، اما در ميانسالی کشنده است. اينکه هر دقيقه يک نفر از راه برسد و زحمات بيست ساله‌ شما را زير سؤال ببرد و نگاه عاقل اندر سفيه به تو بکند، حتی از فشارهای که بانک‌ها و طلبکارها وارد می‌آوردند سخت‌تر است.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

گردان قاطرچی‌ها

کتاب «گردان قاطرچی‌ها» اثر آقای «داوود امیریان» چاپ «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوان» از آن کتاب‌های است که به مدد ناشر خود، می‌تواند در همان چاپ اول تیتراژ پانزده هزار نسخه‌ای را داشته باشد که از آرزوهای هر نویسنده و مترجم ایرانی است. اما آیا این کتاب واقعاْ شایسته این جایگاه هست؟

کتاب در واقع همانطور که از نام ناشر مشخص است، یک کتاب نوجوانانه پسند در گونه دفاع مقدسی یا جنگی است که به مدد روحیات این روزها رنگ و بوی طنز نیز به خود گرفته است. اگر از معدود غلط‌های املائی و انشائی که از زیر دست ویراستار در رفته است بگذریم و امیدوار باشیم در چاپ‌های آتی تصحیح خواهد شد.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید

سفر رفت و برگشت به دنیای فانتزی

من همیشه خیلی دوست داشتم در مراسم های آکادمی یا فنزین شرکت کنم. اما دوری راه، غولی بود که سخت میشد از سدش گذشت. امسال از مدتها  پیش برای حضور در جمع دوستان برنامه ریزی کرده بودم و تازه این قبل از آن بود که مشخص بشود قرار است ماموریتی هم در این مراسم داشته باشم. اول قرار بود مراسم ۲۷ شهریور باشد و من از یک ماه قبل‌تر برگه مرخصی خودم را رد کرده بودم. اما به طور ناگهانی مراسم به سوم مهر تغییر کرد و همه برنامه‌هایم را بهم ریخت. خوشبختانه مرخصی را توانستم بگیرم، اما از بلیط هواپیما و قطار دیگر خبری نبود.… (ادامه مطلب)

بیشتر بخوانید