گزارش کتاب «کتابخانه سحرآمیز بی‌بی‌بوکن»

گاردر، گوردر یا گردر در واقع همه و همه نام نویسنده‌ای نروژی است با نام Jostein Gaarder که هنوز ایرانی‌ها روی ترجمه اسمش به توافق نرسیدند هر چند تعداد زیادی از کتابهایش را ناشران مختلف ایرانی چاپ کرده‌اند. مدتها خواندن…

حساسیت به جایزه!

باز هم دچار قفل نویسندگی شدم! آن هم بعد از آنهمه خبرهای خوب. الان که نگاه میکنم بیش از چهل و پنج روز از تاریخ اختتامیه چهارمین دوره مسابقه داستان‌نویسی افسانه‌ها گذشته است و من حتی نتوانستم یک مطلب درباره موفقیت…

داستان دنباله‌دار یک عیار و چهل طرار (132): ناجی شاه

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، پس از کشتن یاور قصاب و داروغه شهر و اقدام به ترور وزیراعظم شاه، دستیارش در لباس پیک شاهی برای ترور شاه فرستاد و وقتی موفق به اینکار نشد، خود با فریاد شاه را…

داستان دنباله‌دار یک عیار وچهل طرار (131): ترور شاه

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر که می‌دانستند مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد، به شدت به دنبال گرفتار کردن او بودند. بالاخره…

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (130): اخطار سفیر عثمانی

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. در جریان درگیری زانیار و افسون با او، متوجه می‌شوند مرداس برای فردای آن روز نقشه‌ای دارد که احتمالا…

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (129): به دنبال مرداس

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر که می‌دانستند مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد، به شدت به دنبال گرفتار کردن او بودند. بالاخره…

هدیه تولد

امروز تولدمه، و خبرهای خوبی بهم رسید. چهارتا از داستانهایم وارد مرحله فینال چهارمین دوره مسابقه داستان نویسی افسانه‌ها شدند. «چهارشنبه متفاوت» در بخش داستان فانتزی کوتاه «دو بی همتا» در بخش داستان فانتزی بلند «آزادی دیو در بند» و…

داستان دنباله دار یک عیار و چهل طرار (128): افسون گریان

خلاصه: خواندیم که مرداس جاسوس عثمانی، با کشتن یاور قصاب و داروغه و ترور وزیراعظم، شهر را به هم ریخته بود. عیاران شهر که می‌دانستند مرداس نقشه بزرگتری در سر دارد، به شدت به دنبال گرفتار کردن او بودند. بالاخره…