فصل اول: منار مسجد علی
اگر يک زمانی روزگار آنقدر به شما فشار آورد که قصد خودکشی داشتید، دور بناهای قديمی بلند را خط بکشيد و اگر نه از چاله به چاه میافتيد. اين را از روی تجربه شخصی میگويم. بگذاريد ماجرا را از اول…
یک داستان را انتخاب کنید
اگر يک زمانی روزگار آنقدر به شما فشار آورد که قصد خودکشی داشتید، دور بناهای قديمی بلند را خط بکشيد و اگر نه از چاله به چاه میافتيد. اين را از روی تجربه شخصی میگويم. بگذاريد ماجرا را از اول…
مقدمه سال آخر دبيرستان در حالی که همه نگران امتحانات ديپلم و کنکور ورودی دانشگاه بودند، من نگران قهرمان داستان جديدم بودم. داستان از نظر خودم يک علمی/تخيلی ناب بود، دنيايي را در آينده به تصوير کشيده بودم که کامپيوترها…

{jcomments on}
در حالي که بقيه بر روي صندليها ميرفتند، ناخدا خودش جلوي تريبون رفت و با صداي رسا گفت:«آقايان و خانمها، همه شما ميدانيد که به خاطر وضعيت فوقالعاده شماره 13 اينجا حاضر شديد، يعني ما با وضعيتي روبرو شديدم که ممکن است کل موجوديت سفينه «شگفت» يا حداقل وجود تمامي ما را به خطر بيندازد. گروه امنيت بهداشتي سفينه، وجود يک ويروس خطرناک را در بخش ب.د.843 گزارش کرده است. اين بخش فعلاً در قرنطينه کامل قراردارد. دکتر رومينا، در اين مورد بيشتر توضيح ميدهد.»
نگاهي به چهره بهت زده تماشاچيان کردم، بدون شک خيلي از آنها مثل من تازه از خطري که تهديدشان ميکرد، آگاه شده بودند.… (ادامه مطلب)
چتر نجات باز نشده، اما لذت آخرین سقوط آزاد باقیمانده… (ادامه مطلب)
به آدمهای که جلوی آکواريومش جمع شده بودند نگاه میکرد. به دهنهای آنها که باز و بسته میشدند خيره شده بود. با خودش فکر میکرد که زندگیکردن در هوا چطور است؟ خاطرات گنگی داشت از يک تبادل جسم که سالها…
در ميان بوتهها تنها و وحشتزده نشسته بود و از لابلای آنها به چند پسر جوانی که دورادور بوتهها فریاد میزدند و گاهگاه تیری به سمت او شلیک میکردند، خیره شده بود. در آنسوی تپه گروه دیگری از دوستانش در…
بعد از مرگش، عصایش به راهش ادامه داد… (ادامه مطلب)
اگر سیاره خودش نبود، فکر میکرد وحشتناکترین سیاره دنیا است.… (ادامه مطلب)

بالای سرش سرمقنی پير از توی قبرستان با التماس میناليد: «تورو به خدا پايين نريد آقای مهندس، جون بچههاتون پايين نريد. بخدا اينجا زمين گيرتون میکنه»، با عصبانيت از نردبان طنابی پايين رفت. از اينکه کلی وقت صرف چانه زنی با مقنیهای خرافاتی کرده بود، عصبانی بود. دو ماه بود که کل پروژه ثبت جهانی قنات معطل اين مقنیهای خرافاتی مانده بود. اين دهاتیهای احمق نه خودشون حاضر شده بودند بروند توی چاه و نه میگذاشتند گروه نقشهبرداری برود توی چاه. بالاخره مجبور شد دوربين نقشهبرداری را خودش بيندازد روی دوشش و از نردبان طنابی بيايد پايين تا ثابت کند به خاطر يک مشت خرافات نمیشود کار را عقب انداخت.… (ادامه مطلب)