دو قرن سکوت اثر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

زبان فارسی که من امروز با آن برای شما مطلب می نویسم، فراز و نشیبهای زیادی داشته است. یکی از مهم ترین آنها در زمان فتح ایران توسط اعراب اتفاق افتاده است. در آن زمان، هر چند مردم کوچه و بازار به فارسی شبیه فارسی امروزی ما ( البته با کمی لحجه ساسانی) صحب میکردند، اما زبان فارسی در میان دانشمندان و سیاستمداران مرسوم نبود. چرا؟ چون کسانی که قدرت و پول داشتند عرب زبان بودند و شما برای ارتباط برقرار کردن با آنها می بایست عربی بلد باشید. «دو قرن سکوت» در واقع تاریخچه این دو قرنی است که بین ساسانیان و اولین حکومتهای فارسی زبان فاصله افتاده است. این کتاب البته تنها سرگذشت یک زبان نیست، چون یک زبان بدون یک ملت و یک فرهنگ وجود ندارد. مهمترین چیز این است که چرا یک ملت تقریباً به سادگی گذاشت دیگرانی با زبان متفاوت بر او حکومت کنند.

نویسنده این کتاب شرح می دهد که چگونه نظام طبقاتی ساسانی که در آن شاهزادگان، لشکریان، مغان و روحانیان راس هرم را تشکیل می دهند و طبقات زحمتکش جامعه پایه آن را،  از درون پوسیده بود و هنگامی که اعراب با دینی بسیار شبیه به دین خودشان و جامعه ای یک دست (و یا حداقل با هرم کم ارتفاع) از راه رسیدن، این پایه هرم بود که با آنها در هم آمیخت و راس هرم را تنها گذاشت و ناگهان حکومت پر جبروت ساسانی متلاشی شد.

در ابتدای کتاب شرحی از اعراب و اختلاط آنها با ایرانیان طی زمانهای طولانی همنشینی آورده شده است. شما این اختلاط را نه تنها در تاریخ بلکه در ادبیات و افسانه‌هایمان نیز مشاهده می‌کنید و حتی اگر بخواهیم شاهنامه را ملاک قرار بدهیم، تعداد زیادی از شاهان ما زنانی عرب داشته‌اند و شاهزادگان بسیار (چه خوب و چه بد) از مادران عرب به دنیا آمده اند. شاید مهمترین زنان عرب می‌توان به سهی همسر ایرج که بعدها نامش را به ایران داد اشاره کرد.

پس از مقدمه کوتاهی کتاب به اولین والیان عرب یمن و عراق شروع میکند. در ادامه به ماجراهای نفوذ حبشیان بر عربستان و کمک‌های پادشاهان ایرانی به آنها و نفوذ گسترده ایرانیان در عربستان می‌رسد. سپس شرح پیام حضرت محمد (ص) و جنگ‌های اولیه اعراب با ایرانیان و دلایل شکست ایرانیان تا فتح کامل ایران می‌پردازد.

در قسمت بعدی، دوران مقاوت شروع می شود. مقاوت‌های چند نوع بودند که در واقع کمترین آنها مقاوت‌های دینی بوده است. در واقع بیشتر قیام‌های انجام شده طی این دوره در اثر زورگوئی‌های حکام عرب بوده است. جالب اینجاست که بخشی از این مقاوت‌ها در دل سرزمین اعراب انجام می‌شود. شاید اولین نمونه قتل عمر خلیفه دوم توسط ابولولو ایرانی بوده و پس از آن می‌توان از قیام موالی (یا بردگان ایرانی) اشاره کرد. آنها در کنار مختار (که بعضاً اعتقاد دارند خود وی نیز یک ایرانی بوده) بر ضد حکومت امویه قیام کردند. این قیام به شدت پایه‌های حکومت امویه را به لرز در آورد. اما زمین لرزه واقعی قیام ابومسلم است که چندی بعد و از خراسان شروع می‌شود و سرانجام طومار حکومت امویان را بر می‌چیند.

به عقید من این دو قیام بزرگ هر چند به روایاتی با رهبران عرب و یا حداقل حمایت آنها آغاز شد. اما محلی برای آزمایش توان نظامی و فرماندهی از دست رفته ایرانیان بوده است. ایرانیان که تقریباً با کمترین مقاومت کشور خود را تسلیم کرده بودند و اسلحه‌ها را تحویل داده بودند، مجدداً اسلحه به دست گرفتند و فرماندهی را شروع کردند. آنها  در انتخاب اولین خلیفه عباسی نقشی اساسی را ایفا کردند. بعدها نیز در اوج حکومت عباسیان چه به صورت وزرائی کاردان مانند خاندان برامکه و چه به صورت سرداران رشیدی مانند طاهر و افشین خود را نشان دادند. در واقع دوران عباسیان سکوی برای شروع مجددا ایرانیان بود آنها دوباره آموختن که چگونه فتح کنند. چگونه حکومت کنند و همچنین یادگرفتن که چگونه قیام کنند. بابک و مازیار دو قیام اساسی این دوران را رهبری کردند. همین قیام‌ها کم‌کم پایه‌های حکومت عباسیان را سست کرد و اولین سلسله‌های نیمه خود مختار ایرانی مانند طاهریان بر روی کار آمدند. و سپس بر اثر سست‌تر شدن پایه‌های حکومت عباسیان، رهبران جدیدی مانند یعقوب لیث توانستند حکومت‌های کاملاً خود مختار ایجاد کنند و نه تنها با حکام خلیفه، بلکه با خود خلیفه عباسی و در نزدیکی بغداد بجنگند و پیروز شوند.

یعقوب لیث هر چند آخرین میخ تابوت عباسیان نبود، اما کاری کرد کارستان. بنابر روایت تاریخی هنگامی که شعرا در ستایش یعقوب شعر عربی می سرایدن، یعقوب از آنها خواست که شعری به زبان خود او بگویند و باعث شد اولین شعر فارسی متولد شد و زبان فارسی بعنوان زبان رسمی دربارش تعیین گردد. به این ترتیب زبان فارسی یکی از دوران سخت خود را پشت سر گذشت و به اعتقاد من این دوران هر چند سخت، اما در واقع مانند دوران حاملگی و وضع حمل بود و فرزندی از این دوران بدنیا آمد که قبل از آن در ادبیات فارسی وجود نداشت و آن نظم یا همان شعر منظوم فارسی است که کاملاً از فرهنگ عرب گرفته شده است و حالا که به گنجینه ادبیات منظوم خودمان نگاه می کنم، می بینم که ارزش این دوران سخت را داشته است.

در این دو قرن هر چند ایرانیان در دربار خلفا به فارسی صحبت نمی‌‌کردند اما خیلی کا‌های دیگر از جمله حساب و کتاب دربار امویان دست ایرانیان و کاتبان ایرانی بود. همچنین در همین دوران دویست ساله نیز بسیاری از ایرانیان چه از نظر علمی و چه از نظر کاردانی و چه از نظر ادبی در جهان عرب درخشیدن که می توانید نام‌های آنها را در کتاب مشاهده کنید. همین سخن خلیفه اموی برای ما کافی است که گفته است:«من عجب از ان دارم که شما هزار سال حکومت کردید و نیازی به ما پیدا نکردید و ما ۱۰۰ سال است که حکومت می کنیم و یک روز بدون شما نمی توانیم بگذرانیم!»

نقدهای دیگران بر کتاب

کتاب دکتر زرین کوب کمی تا قسمت رنگ و بوی ناسیونالیستی و ضد عربی و ضد دینی دارد! اما استاد مطهری مقاله‌ای در کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» نوشته اند که در چاپ جدید کتاب دو قرن سکوت بعنوان پیش مقدمه آمده است. در این مقاله استاد مطهری به شدت از اینکه این دو قرن را دو قرن سکوت نامیده شده است نالیده است و اشاره کرده است که در این دو قرن ایرانیان حتی از همه نظر بسیار خوش درخشیده اند به طوری که تدوین دستور زبان عربی را نیز آنها انجام داده‌اند و احکام دینشان را ایرانیان تدوین کردند و تاریخشان را ایرانیان نوشتند، جنگهایشان را ایرانیان رهبری کردند، فلسفه و ریاضیات و نجوم و علم کلامشان را ایرانیان به درخشش وا داشتند و ….! الان که دارم اینها را پشت سر هم می‌گذارم، می‌ترسم یکم زیادی احساس خود ناسیونالیستی پیدا کنم و بگویم این دو قرن دوران استیلای عرب بر ایران نبوده بلکه دوران استیلای ایران بر عرب بوده است! به قول استاد مطهری: «آری، این است دو قرنی که آن را دوره رکود و سکون و سکوت ایران نامیده اند»

در جای از این مقاله استاد مطهری اشاره می‌کند که بیشتر این جنبه عرب‌ستیزی و دین‌ستیزی توام از اندیشه‌های امثال سرجان ملکم انگلیسی نشئات گرفته است که به اعتبار اینکه در این دو قرن ایران جز قلمرو کلی خلافت بوده و از خود حکومت مستقلی نداشته است، دوران سکوت و سکون و احیاناً دوره بردگی ایرانیان نامیده‌اند. در حالی که مستشرقان منصف‌تری مثل «ادوارد براون» خود می‌گوید: «دو کتاب تاریخ ایران است که انگلیس‌ها بیشتر با آن آشنا می باشند: یکی کتاب سرجان ملکم، دوم کتاب کلمینتز مارکهم. در این دو کتاب دوره تحولی که در فاصله بین فتح عرب در قرن هفتم میلادی و تشکیل نخستین سلسله مستقل یا نیم مستقل ایرانی (طاهریان و صفاریان) بعد از اسلام در قرن نهم میلادی (قرن اول و دوم هجری) پیش آمد، به طور سطحی و ناقص مورد بحث واقع شد …. و حال آن که از بسیاری جهات بیش از سایر ادوار جالب بوده است و از نظر علمی و معنوی بارورترین کلیه ازمنه تاریخ ایران است».

همچنین در جائی دیگر می‌گوید:«سلمان یگانه شخصی است که از میان ایرانیان وارد جمع معزز و محترم اصحاب گردیده است و بسیاری از علمای بلند مرتبه اسلام نیز از روزهای نخست از نژاد ایرانی برخاستند و عده ای از اسرای جنگ مانند چهار فرزند سیرین (ابن سیرین و سه برادرش) که در جلولا اسیر شدند، بعد در عالم اسلام به مراتب شامخی رسیدند بنابراین قول کسانی که مضمون سخنشان این است که پس از استیلای عرب بر ایران تا دو سه قرن ایرانیان فاقد زندگانی علمی و معنوی بوده‌اند به هیچ وجه درست نیست. بالعکس، آن دو سه قرن دوره‌ای است بسیار جالب توجه و مهم از این حیث عدیم النظیر است، امتزاج ادوار قدیم و جدید است، دوره تحول آداب و تطور مراسم و سیر عقاید و افکار است، ولی به هیچ وجه دوره رکود و سکون یا مرگ نیست.»

البته ما در ادامه تاریخمان نیز دورانی داشته‌ایم که زبان فارسی دیگر زبان رسمی نبوده است مانند زمان حمله مغول و دوران ایلخانی و یا حتی دوران صفویه. اما هیچ گاه دیگر زبان فارسی چنین دوران پر خطری را طی نکرده است. امروز در بسیار از کشورهای اسلامی دیگر از زبان اولیه خودشان اثرنیست، مصر، لبنان، سوریه، لیبی، الجزایر، مراکش و تونس و حتی خیلی از کشورهای آفریقائی زبان خودشان را تسلیم فاتحان کردند اما ایرانیان هنوزهم فارسی صحبت می کنند هر چند با لهجه عربی!

زرین کوب ضد عرب یا تاریخدان؟

متاسفانه این روزها که جو ضد عربی در کشور زیاد شده است، افراد غیر کتاب خوان همواره این کتاب را بعنوان سندی بر مدعایشان مطرح می‌کنند. اول از همه توجه این دوستان را به این نکته جلب می‌کنم که در جنگها و لشکرکشی‌ها همیشه اتفاقات ناگواری برای قوم مغلوب می‌افتد که کمتر جایی نوشته می‌شود. به قول معروف تاریخ را فاتحان می‌نوینسد. خود ایرانیان نیز که تاریخ پر فتح و فتوحی دارند و امپراطوری‌های هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و بعداً دوران صفویه و افشاریه از چنین جنگهای بسیار داشته‌اند و اهل تاریخ بخوبی از آن آگاه هستند. با این وجود بد نیست نظر دوستان را به کتاب دیگری از دکتر زرین‌کوبب جلب کنم به نام «کارنامه اسلام» که دو سال بعد از کتاب دو قرن سکوت آن را سال ۱۳۴۸ نوشته‌اند و محتوای کتاب بگونه‌ای است که خیلی از ناسیونالیستهای که با کتاب دو قرن سکوت سر بلند کرده بودند، به نویسنده معترض شدند که چرا چنین کتابی درباره اسلام نوشته است.

سخن نهایی

در نهایت باید بگویم که «دو قرن سکوت» در واقع بیشتر به جمع آوری تعداد مقاله می‌خورد و انسجام یک کتاب یک دست را ندارد. اما هر چه باشد از هیچ چیز بهتر است. بعنوان یک کتاب تاریخی از یک استاد بزرگوار توقع خیلی بیشتر را داشتم. بخصوص توقع داشتم در چاپ‌های جدید ناشر کمی سلیقه نشان بدهد و تعدادی عکس و نقشه هم ضمیمه کتاب کند که متاسفانه خبری از آنها نیست. خواندن آن را به همه علاقه مندان به تاریخ این مرز و بوم توصیه می کنیم.

شاد و کتاب‌خوان باشید

__________

پ.ن: مطلب تمام شد، اما حیفم آمد از یک ایرانی دیگر یاد نکنم و آن موسی بن نصیر فاتح اسپانیا است!

 

کتاب: دو قرن سکوت

نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب
ناشر: انتشارات سخن
تعداد صفحه: ۳۷۲ صفحه
چاپ: یازدهم ۱۳۷۹
شمارگان: ۵۰۰۰ نسخه
قیمت:
شابک: ۶-۳۳-۵۹۸۳-۹۶۴

2 thoughts on “دو قرن سکوت اثر دکتر عبدالحسین زرین‌کوب

  • 2008-04-07 در t 11:53
    Permalink

    ه نظر من باید کتابهای قبل از جمهوری اسلامی را خواند.

    پاسخ دادن
  • 2010-10-08 در t 09:31
    Permalink

    ُسلام بر دوست گرامی.
    چند وقت هست من یه سوال برام پیش اومده اونم این هست:
    وقتی که عرب ها به ایران حمله میکنن تمام کتاب ها و دانشگاه ها رو اعراب از بین میبرن و میسوزونن؟؟؟

    من چند وقتی هست برای اینکه بفهمم این یک واقعیت یا دروغ دارم تحقیق میکنم.

    حالا یه چیزی درمورد نظام طبقاتی ساسانی میگم.

    من تو کتاب درسی هایی که خوندم تا اونجا که یاد دارم در زمان یزدگردسوم به خوش گذرانی وقت خودشون رو میگذروندن.
    و این که سواد فقط ماله طبقات بالای جامعه بوده و مردم بی سواد بودن.

    میگن که ایران اون موقع دارای علم و دانش و … بوده.

    من یه سوال دارم:آیا دانشمندان از طبقات بالا ی یک جامعه به وجود میان یا طبقات پایین و ضعیف جامعه؟؟

    من به نظر خودم وقتی که طبقات بالای اون جامعه و شاهانش به خوش گذرانی بودن چه شکلی ممکنه از این ها دانشمند بیاد بیرون؟؟؟؟؟

    مردم هم که اون موقع بی سواد بودن و معمولا دانشمندان از مردمی که در طبقات پایین و فقیر هستن به وجود میان پس نمیشه گفت که اون موقع ایران فرهنگ علم و دانش و اینا بوده!!!!
    ————–
    یه چیز دیگه:من دنبال این هستم که اسم یکی از دانشمندان دوره ی ساسانی رو پیدا کنم.اگه شما پیدا کردید به من بگید واین به من خیلی کمک میکنه تا به حقیقت برسم.

    منتظر نظرات شما هم هستم دوست عزیز

    http://www.sherespid.blogfa.com
    محمود رستگاری هستم ۱۷ ساله از اصفهان

    پاسخ دادن

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.