چهارشنبه سوری

هر چهارشنبه سوری برای من فرصت مناسبی است که دوباره تبلیغ داستان کوتاه چهارشنبه متفاوت خودم را بکنم. یک زمانی ميخواستم ماجراهای قهرمانان آن داستان را ادامه بدهم، اما حالا که دارم داستان تاریخی مینویسم خیلی از آن فضا فاصله گرفتم. بیشترش هم تقصیر منحل شدن فنزین است. شاید در آینده فرصت اینکار پیش بیایید.… (ادامه مطلب)

Read more

یک مرگ تنها

در ميان بوتهها تنها و وحشتزده نشسته بود و از لابلای آنها به چند پسر جوانی که دورادور بوتهها فریاد میزدند و گاهگاه تیری به سمت او شلیک میکردند، خیره شده بود. در آنسوی تپه گروه دیگری از دوستانش در محاصره مردان جنگجو بودند. آنها نیز چون او امیدی به زنده بودند نداشتند، ولی حداقل تنها نبودند. سراسر دشت پر بود از لاشههای انسانها بود، گروهی کشته بودند و گروهی کشته شده بودند و فاتحان آنهای بودند که زنده مانده بودند، فرقی نمی‌کرد از کدام گروه باشند.(ادامه مطلب)

Read more

طلسم قنات زارچ

بالای سرش سرمقنی پير از توی قبرستان با التماس می‌ناليد: «تورو به خدا پايين نريد آقای مهندس، جون بچه‌هاتون پايين نريد. بخدا اينجا زمين گيرتون می‌کنه»، با عصبانيت از نردبان طنابی پايين رفت. از اينکه کلی وقت صرف چانه زنی با مقنی‌های خرافاتی کرده بود، عصبانی بود. دو ماه بود که کل پروژه ثبت جهانی قنات معطل اين مقنی‌های خرافاتی مانده بود. اين دهاتی‌های احمق نه خودشون حاضر شده بودند بروند توی چاه و نه می‌گذاشتند گروه نقشه‌برداری برود توی چاه. بالاخره مجبور شد دوربين نقشه‌برداری را خودش بيندازد روی دوشش و از نردبان طنابی بيايد پايين تا ثابت کند به خاطر يک مشت خرافات نمی‌شود کار را عقب انداخت.… (ادامه مطلب)

Read more

صاعقه سیاه

روز بعد این چهار سفینه از مرز مدار مریخ گذشتند و به نزدیکی زمین رسیدند. حالا با چشم غیر مسلح نیز می‌شد آنها را دید که مانند چهار نقطه درخشان درآسمان دیده می‌شدند. حدود یک ماه این چهار سفینه اطراف زمین چرخیدند، به آن نزدیک يا دور می‌شدند، تا بالاخره یک روز رادارهای زمین اطلاع دادند چند سفینه کوچک از یکی از سفینه‌ها جدا شده و به طرف زمین می‌آید. مقامات زمینی پس از مشورت صلاح را درآن دانستند که اجازه دهند این سفینه‌ها در زمین فرود بیاید. ولی ناگهان از هر سفینه تعداد زیادی سفینه کوچک جدا شد و همگی به طرف یکی از پایگاه‌های روی زمین هجوم آوردند.… (ادامه مطلب)

Read more