یک عیار و چهل طرار – قسمت 40: شناسائی دزدان خزانه

خلاصه: خواندیم که افسون دغل با حیله گرگین خان، با خزانه‌دار شاه دوست شده و سپس گرگین خان با صندوقچه جواهرات شاهی و افسون هم با صندوقچه اهدایی اکبرشاه هر کدام جداگانه، فراری شدند. خزانه‌دار برای کمک‌خواهی به نزد یاور قصاب رفت. استاد عیار او را پیش شاه می‌فرستد که زندانی می‌شود. یاور خانواده او را از شهر بیرون برده برای زانیار پیام می‌فرستاد که نزدش بیاید.
یاور داستان فریب خوردن خزانه‌دار و سرقت دو صندوقچه با ارزش را برای زانیار تعریف کرد و در انتها گفت:«به دستور شاه قرار بود که خزانه‌دار را گردن بزنند، اما حاتم‌بیگ وزیر نگذاشت و حالا در زندان است.(ادامه مطلب)

Read more

یک عیار و چهل طرار – قسمت 38: دستگیری امیرمسعود ضرابچی

خلاصه: خواندیم که افسون دغل با حیله گرگین خان با خزانه‌دار شاه دوست شده و سپس گرگین خان با صندوقچه جواهرات شاهی و افسون هم با صندوقچه اهدایی اکبرشاه فرار شدند. خزانه‌دار از ترس افراد داروغه که به دنبال می‌آمدند، به نزد یاور قصاب می‌رود
آن روز صبح یاور قصاب در مغازه مشغول کار بود که پیرمردی با لباسی گران‌بها ولی آشفته را دید که هی بر در مغازه می‌آید و باز می‌گردد. چند گامی که بر می‌دارد و دوباره به سمت مغازه بر می‌گردد. آخر جلو رفت و پیرمرد را صدا زد و به گوشه‌ای کشید و از او پرسید مشکلش چیست.(ادامه مطلب)

Read more

یک عیار و چهل طرار – قسمت 37: کشته شدن نگهبان خزانه شاهی

خلاصه: خواندیم چطور افسون دغل و گرگین خان در غیاب زانیار که از عشق فرزانه سر به کوه و بیابان گذاشته، با نقشه‌ای زیرکانه جعبه جواهرات مخصوص شاه را از خزانه‌دار گرفتند. اما گرگین به افسون کلک زد و با صندوقچه جواهرات ناپدید شد. افسون هم که از یافتن او ناامید شده است تصمیم می‌گیرد، مجدداً به خزانه دستبرد بزند.
افسون اینبار همدستی نداشت که بتواند با گروگان گرفتن خزانه‌دار، به او کمک کند. برای همین تصمیم گرفت خود به تنهایی دست به اقدام بزند. او درست شبی را انتخاب کرد که همان فرمانده نگهبانان کشیک نگهبانی خزانه بود. بعد از آنکه امیرمسعود را به خانه رساند، ساعتی صبر کرد و سپس به خزانه شاهی و به نزد سرنگهبان رفت.(ادامه مطلب)

Read more

یک عیار و چهل طرار – قسمت 35: دزدی به دنبال دزد

خلاصه: خواندیم در حالی که زانیار دلشکسته از رقابت با شاهزاده در عشق فرزانه، همراه یارعلی شکارچی سر به کوه و بیابان گذاشته، افسون دغل و گرگین با نقشه‌ای امیرمسعود خزانه‌دار را مجبور کردن جعبه جواهرات مخصوص شاهی را به او بدهند.
بعد از رفتن افسون به دنبال دزد دروغین، امیرمسعود با وحشت بر سرجای خود ایستاد. نمی‌دانست چکار باید بکند؟ تنها چیزی که به ذهنش رسید این بود که به خانه برگردد. وقتی به خانه رسید به اهل خانه گفت که حالش خوب نیست و کسی مزاحمش نشود. سپس به اتاقش رفت تا بتواند فکر کند. ارزش جواهرات آن صندوق را می‌دانست.(ادامه مطلب)

Read more