سال 95 مبارک باشد

سال 95 به همه شما خواننده های عزیز مبارک باشد. امسال برنامه های برای خودم و این سایت دارم که امیدوارم خوشتان بیایید. انشالله سعی میکنم روال انتشار روزانه داستانها را ادامه بدهم. سال گذشته داستان در تعقیب را در 14 قسمت و داستان یک عیار و چهل طرار را که تابحال بیش از 120 قسمت شده منتشر کردم. این داستان به زودی به پایان خودش نزدیک میشود و دنبال آن هستم که انشالله امسال پس از ویرایش و افزودن چند فصل جدید آن را به صورت کتاب منتشر کنم.

بعد از آن قصد دارم داستان «مرگ جاوید» را منتشر کنم که داستان بومی از خون آشامهاست.(ادامه مطلب)

Read more

چهارشنبه سوری

هر چهارشنبه سوری برای من فرصت مناسبی است که دوباره تبلیغ داستان کوتاه چهارشنبه متفاوت خودم را بکنم. یک زمانی ميخواستم ماجراهای قهرمانان آن داستان را ادامه بدهم، اما حالا که دارم داستان تاریخی مینویسم خیلی از آن فضا فاصله گرفتم. بیشترش هم تقصیر منحل شدن فنزین است. شاید در آینده فرصت اینکار پیش بیایید.… (ادامه مطلب)

Read more

آمریکا، ما داریم می آییم

مدتها بود که هوس نوشتن یک داستان در مورد نخستین ایرانیهای که پا به آمریکا گذاشتند را داشتم. اما منبع مناسبی برایش پیدا نمیکردم. تا چشمم در نمایشگاه به کتاب به این کتاب افتاد. و بعد مقدمه آن را خواندم.

با یک مرور مختصر به نظرم رسید که به اصل جنس رسیدم. مقدمه خودش نشان میدهد که یک داستان جالب است. باید در اولین فرصت کتاب را بخوانم. در هر صورت مهم نیست مطالب این کتاب چقدر مستند باشد. داستان من که میتواند به این کتاب مستند شود!(ادامه مطلب)

Read more

قفل نویسندگی!

دوروزه دچار قفل نویسندگی شدم! چهارشنبه آخرین قسمت داستان «در تعقیب» را تمام کردم و تحویل روزنامه دادم. حالا باید برای شنبه یک داستان جدید تحویل بدهم. اما هر چه فکر می کنم داستان خوبی به ذهنم نمی رسد. نه اینکه داستان خوبی سراغ نداشته باشم. اما اکثر موضوعاتی که به ذهنم می رسه مربوط به تخیلی و علمی/تخیلی است که برای روزنامه به زیاد مناسب نیست. خود روزنامه بیشتر تمایل به یک داستان طنز دارد. اما طنز نوشتن به همین سادگی نیست. کافی یک چیزی بنویسی که یک کم به خط قرمزها نزدیک باشد و آن وقت کل قرار داد با روزنامه روی هواست!(ادامه مطلب)

Read more

تجربه نوشتن اولین پاورقی

با پایان یافتن داستان اول «یک عیار و چهل طرار» تجربه نوشتن اولین پاورقی من هم تکمیل شد. تجربه ای که برای خودم هم لذت بخش بود و هم چالش برانگیز. هر شب قبل از خواب می‌بایست یک بخش بین 500 تا 600 کلمه ای برای داستان می نوشتم. هر بخش می بایست خواننده را جذب کند و ارتباط مستقلی با بخشهای قبلی داشته باشد، و خواننده را به خواندن ادامه داستان  تشویق کند. با توجه به محدودیتهای کلمه ای تقریباً هیچ فضا سازی و شخصیت پردازی نداشتم. توصیفهای از اشخاص فقط در حد پیر و جوان و زیبا بودن تمام می شد.(ادامه مطلب)

Read more

پاورقی نویس شدم!

از بچگی، آرزوم بود پاورقی نویس روزنامه ها بشوم، چون توی سرگذشت اکثر نویسندهای موفقی که میخواندم میدیدم بخش بزرگی از شهرتشان از همین جا قوت میگرفت.

پاورقی طلسم قنات زارچ در رسانه برتر

ژول ورن، الکساندر دوما و حتی هرژه نیز آثاربزرگشان را به صورت پاورقی منتشر میکردند.  این روزها البته پاورقی نویسی دیگر آنقدر بین نویسندگان محبوب نیست. اما من دوستش دارم و خیلی خوشحالم شدم که داستان طلسم قنات زارچ به صورت یک داستان  دو قسمتی در روزنامه نیازمندیهای رسانه برتر، بچاپ رسید.

 البته با تمام شدن این داستان قرار است داستان جدیدی  با نام 《یک عیار و چهل طرار》 را در همین روزنامه ادامه بدهم و هر روز پانصد کلمه بنویسم.… (ادامه مطلب)

Read more

نمایشگاه کتاب سال 94 تهران

نمایشگاه کتاب تهران
به نظرم برای آدم‌های مثل من که می‌خواهند بودجه یک سالشان را در نمایشگاه خرج کنند، باید تسهیلات ویژه‌ای قائل شد. امسال همانطور که شنیده بودم، اجازه نمی‌دادند تا چرخ‌های خرید وارد محل غرفه‌ها شود. بنابراین باید کل کتابهای که می‌خریدی را دست می‌گرفتی و دور می‌رفتی. تا وقتی که طاقتت تمام می‌شد و از دست و کمر می‌افتادی. شانس آوردم که امسال غرفه‌های امانتداری گذاشته بودند. هر چند سرویسشان ایده‌آل نبود اما بهتر از هیچی بود. نکته عجیب ماجرا این بود که هر چند به چرخ خرید با آن حجم کمش به عنوان ایجاد مزاحمت برای دیگران اجازه ورود داده نمی‌شد، اما به کالسکه بچه با آن حجم عظیمش اجازه ورود می‌دادند.… (ادامه مطلب)

Read more

شرکت در مسابقه داستان نویسی علمی/تخیلی شریف

مسابقه داستان نویسی علمی/تخیلی شریفمسابقه داستان نویسی علمی/تخیلی شریف را با دو اثر شرکت کردم. یکی داستان آخرین ایستگاه و دیگری داستان روز نو، شرکت کردم. ابتدا می‌خواستم به جای آخرین ایستگاه، چهارشنبه متفاوت را بفرستم، اما سقف مسابقه پنج هزار کلمه بود و در آن صورت باید نزدیک بیست درصد داستان را حذف می کردم. حتی برای شرکت روز نو نیز تقریباً ده درصد داستان را حذف کردم. مسابقه قرار بود تا اول بهمن باشد برای همین عجله کردم. اما حالا تا 10 اسفند تمدید شده، اگر می دانستم شاید سعی می کردم داستان وضعیت کد 13 را تکمیل کنم و برایشان بفرستم.(ادامه مطلب)

Read more